تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

 

دوستای عزیزی که بی صبرانه منتظر اپ ما هستن

باید بگم خدمتشون که ....

هه...اون تابستون بود که دم به دقیقه اپ میکردیم(!!!)

دیگه بودجه نداریم......باید تا سوژه توپ صبر کنین!!

 

قربون همه شما سمپادیها!!! و غیر سمپادیها!!!

  

 

نفرین به این مدرسه...لعنت به هرچی درسه!!

 

بازم آخر شهریور شد و مهر تشریف خودشو آورد!!

بازم مدرسه ها وا شد و درسا و امتحانا کوله بار خودشونو رو سر ما خالی کردن!

نمی دونم خدا مهر رو واسه چی افریده؟؟!

 

.....(متنش به هیچ عنوان جنبه طنز نداره ...نیشتونو ببندین لطفا")

 

اخه ما با چه هدفی سال تحصیلی جدید رو شروع کنیم

با چه آرمانها و امیدهایی؟؟(ای بابا ...این جنسهای مذکر دیگه کی هستن؟)

شرمنده...اشتباه شد...

با چه آرزوها و رویاهایی؟؟(اها اینجوری امن تره)

دیگه برا ما که هدفی نمونده

با خودمون میگفتیم درس بخون ، دندت نرم، سرت کل، مخت تعطیل

12ساله بابا ، زود میگذره

به اون هدفه فک کن!

_ کدوم هدف؟؟؟

_ همون هدف دیگه...همون چیزه...ا...چیز...

 

اها..اصلا" گفتیم هدف ....هدف برای درس خوندن

خب معلومه شما که مث بعضیها روم به دیوار روم به ویوار مغز خر نخوردین

که هدفتون از درس خوندن آوردن رتبه خوبو ، قبولی توی یه دانشگاه توپو

پیدا کردن یه شوهر...!!(ای بابا ....این مخابرات خطها رو چرا تعمیر نمیکنه!؟) باشه!!!

هدف شما یه هدف ارزشمندیه....

یه هدف پایان ناپذیره...

(برای کسب اطلاعات بیشتر در زمینه فوائد اهداف پایان ناپذیر میتوانید به صفحه 16 کتاب دین و زندگی سال اول دبیرستان مراجعه فرمایید ...با تشکر)

 

حالا اون هدفه چی بوده که حالا از بین رفته

و دل و دماغی برای ما نذاشته که درس بخونیم....؟؟

خب معلومه ....با این اوضاع سهمیه بندی بنزین دیگه کی حال و حوصله درس خوندن داره؟؟ها؟؟

_بنزین؟؟چه ربطی داشت به آزادسازی خرمشهر؟؟

_خیلی هم به موضوعی که گفتم ربط داره

 

اخه چرا توجه نمیکنید....وقتی یه طفل معصومی مث من( نیگام کن...اشکت در بیاد)

این همه مدت درس خوند ، جون کند در پی رسیدن به اون پاداشه حسنه(حسن رو نمیگم ...)

حالا با چه امیدی سال تحصیلی جدیدو شروع کنه

اگه تو هم روزی که اب بابا نوشتنو یاد گرفتی

بابات بهت قول میداد که وقتی رفتی دانشگاه برات ماشین میخره

حالا به حال و روز من دچار بودی!!

اخه شما بگین....ایهاالناس شما بگین .....با این اوضاع بی بنزینی که موجب شده

ماشین به وسیله تزیینی در منزل تبدیل بشه

بشه لونه کفترهای همسایه و

بشه الاچیق توی حیاط.....

دیگه من با چه هدفی ادامه تحصیل بدم؟؟ها؟؟؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:21  توسط ترنم شبانه   | 

شاعر جاده ها !

سلام پانی رو بپذیرید دوستای عزیز من (  اینم از ادبیات جاده ای  !! )


دنبالم نیا اسیر میشی
 

رو باك كامیونا كه دیدم زیاد مینویسن : شكمو !!! یا بخور نوش جان !!! یا الهی كوفتت بشه


من میروم............ ......... ......... ..تو هم بیا


زیبا رویان بی وفایند

داداش مرگ من یواش

بوق نزن ژیان............ ......... ..میخورمت  

دییوونتم روانی

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم

بسکه تکخال محبت بر زمین انداختیم

در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم
به از انكه در وطن محتاج نامردان شوم

خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری
بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری

کوه رنج مادر
سلطان غم پدر

عشق تو مرا چو سوزنی زرین كرد

هركه مرا دید تورا نفرین كرد

تو هم خوشگلی  

بر چشم بد لعنت
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد


سر بشکند

دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند

یادگار پدر

كوچولو كجا میری ؟

مادران زیبا ترین آهنگه عشقند!

بیادگار نوشتم خطی به دلتنگی
به روزگار ندیدم رفیق یكرنگی

به تو دیگر نتوان کرد سلام
به تو دیگر نتوان بست امید
به تو دیگر نتوان اندیشید
که تو دیگر گل ناز همه ای.

یا ضامن اهو
امان ازاین هیاهو

در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا نای اگه.......

ای صوفی برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم

احتیاط كن التماس نكن.

 مكتب نمیرفت باباش گذاشت كمك شوفری

بیمه دعای مادر
میروم سوی وطن
کسانیکه بد را پسندیده اند
ندانم ز خوبی چه بد دیده اند؟

" از پی شبهای بی فردا دویدن "

یدالله فوق ایدیهم

گذشته تلخ
آینده نامعلوم

راستی پشت یه مینی بوس نمره ابادان نوشته بود :


ولک قطار ندیدی  


الهی هر كی بخلوه ، چشاش بابا قوری بشه

كچل بشه ، قوزی بشه ، خمارو با فوری بشه

اینم پشت یه تراكتور نوشته بود :

كی به كیه ؟ منم پرایدم  

بالای در باك یه مینی بوس نوشته بود: بخور به حساب من!

عفت از ناموس مردم كن اگر با غیرتی

تا كنند عفت از ناموس تو با غیرتان
 

 

 

پشت یك كامیون نوشته بود
بوق نزنید رانده خواب است  

 

ای كه از كوچه معشوقه ما می گذری
بر هذر باش كه ما هم از كوچه معشوقه تو می گذریم

دست علی به همرات
دلم دادم بری باهاش حال كنی  
نكه بری جیگركی بازكنی!!

بر دریچه قلبم نوشتم..ورود عشق ممنوع.
اما عشق دنده عقب وارد شد!

هلاكتم چلو كباب

در دست علم دارم
زرین قلم دارم
نزدیک تو نیستم
از دور سلام دارم

 

خیلی باحال بودن آره؟؟ D:
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:3  توسط ترنم شبانه   | 

عشق تازیخی + چیزای دیگه ... !!

سلااااااااام چطورین ؟ خوش میگذره بدون ما ؟!!

یه نویسنده جدید به وبلاگمون اضافه شد بچه ها حالا شدیم 5 نفر !!  راستی داریم تکست رپ هم مینویسیم خیلی باحاله تو مایه های همون بررسی جنایی شعرهاست D:

یخورده به درد دل های مهسا هم گوش بدین !!

میخوام یه نویسنده که تازه به وبلاگم اومده رو معرفی کنم .... 

یه وبلاگ نویس پروفشنال به اسم مهسا ... تو پستی که خودش می ده خودش خودشو معرفی می کنه . 

-پخخخخخخخخخخخخخ!!!من نیازی به معرفی شدن ندارم

پانی :تو کی اومدی؟

-من دیگه اومدم خوبه اینو دیگه همه میدونن راستی ایشاا.. قراره یکی یکی وبلاگارو بترکونم به احتمال زیاد میشناسین منو این سومین وبلاگیه که دارم توش کار می کنم (چی کار کنیم مشهوریم دیگه)خلاصه هنوز مشهد نرفتم سه شنبه میرم واسه همتونم دعا خواهم کرد.راستی این مستر nightlove هم خبر نداره من الان دارم چه گندی میزنم به وبلاگش وگرنه ...خلاصه امیدوارم زیاد سکته نکنه و اومدم اینجا اپ کنم چون اونجا تنها بودم فشار مدرسه هم زیاده(اره دیگه کتلت شدیم)میام اینجا و به جای جوجوی خوشمل به اسم هانی نظر میدم .دیگه اینکه همتونو دوست دارم واسه همتونم دعا میکنم همتونم میلینکونم (از مصدر لینک کردن)زیاد وقت ندارم فقط چون دیدم این killkiss یه ثبت موقت کرده اومدم کرم بریزمو برم فعلا قربون همتون برم بابای

قصه اي كه مي خوام براتون تعريف كنم بر مي گرده به سالها پيش.پس براي سفر در زمان آماده بشيد.سوار ماشين زمان بشيد.كمربندها رو ببنديد.ااا يواش بابا گفتم كمربند و ببند نگفتم بكنش تو چشت كه!خوب حالا چشماتون و ببنيد.آماده ايد؟؟؟ حالا شما دارين بر مي گردين عقب.هي مي رين عقب!عقب و عقب تر....خوب همينجا خوبه!stop!! ,چشماتون و باز كنيد!واي سر تو بدزد الان كه يه نيزهء فولادي بخوره تو سرت.يادم رفت بگم زره بپوشيد ولي اشكال نداره !طوري نيست كه فقط چند تا نيزه و ارابه و منجنيق اينجاست!الان برگشتيم به زمان جنگ بين يونان و روم باستان!به زمان قهرمان افسانه اي به نام آشيل.اين آشيل قصه ء ما مرد جوان و خوشگلي بود و اصرار داشت كه همه بهش بگن تو ترسناكي!در صورتي كه خيلي هم مهربون بود! (واي موش بخورتت پسر!تو چقدر نازي!).بازار جنگ بازي و آدم كشي داغ داغ بود و چون اون موقع نيروگاه اتمي وجود نداشت,كه بمب اتم بسازن و بريزن رو سر و صورت هم ديگه, واسه همين مثل ديوانه اي كه از قفس پريد!به طرف هم مي دويدن و با چوب و چماق و شمشير تو سر و كلهء هم مي كوبيدن و به جاي جوي آب ,جوي خون بود كه درختا رو آبياري مي كرد!آشيل قصه ء ما مثل شير كه هر روز صبح وسط ميزه صبحانه اس!داشت وسط ميدون كركري مي خوند و مي گفت كه چقدر ترسناكه!در همين گيرو دار بود كه يه چيزي از تو آسمون اومد و اومد و اومد,چرخيد و چرخيد و چرخيد و مستقيم افتاد رو پاشنهء پاي آشيل(لازم بگم كه اون زمان هنوز كفشهاي چرمي و آديداس و پوتين سربازي ,كه كل پا رو پوشش ميده ساخته نشده بود و كفش به معناي امروزي وجود نداشت!)و آشيل رويين تن و افسانه اي و ترسناك ما ,وسط ميدون جنگ ولو شد روي زمين و از درد به خودش مي پيچيد.آشيل روي زمين غلط مي زد و نعره مي كشيد و يونانيها كه فكر مي كردن اين يك استراتژيه جديد جنگيه!!همه از ميدان نبرد فرار كردن و به اصطلاح عقب نشيني فرمودند!وروميها خوشحال از اين پيروزي همه رو سر آشيل خراب شدن و فرياد اي ولا اي ولا اي ولا سر دادن!(يه چيزي تو مايه هاي تكبير خودمونه!! )شب هنگام ,آشيل پنهاني به ميدان جنگ برگشت تا ببينه اون چي بود كه ازآسمون اومد و اين خوشبختي و نصيبش كرد!و مي دونيد چي پيدا كرد؟يه لنگه كفش بلوريه ظريف و خوشگل!كفش و برداشت و برد گذاشت زير بالشش,تا خواب اون روز و ببينه!!فرداي اون روز آشيل يه فكري به سرش زد.با خودش گفت:اين كفش حتما مال دختر پادشاه يونانه!اگه اين كفش و ببرم قصر پادشاه و بهش بگم من كفش دخترش و از پاش درآوردم ,پادشاه يونان نمي تونه اين بي آبرويي و تحمل كنه وسر به كوه و بيابون مي زاره!آخه يونانيها آخر غيرت و تعصب بودن(يه چيزي مثل رشتيهاي خودمون!)و حتي نمي زاشتن زنهاشون لباسهاشون و روي بند رخت,خارج از خونه پهن كنن,مبادا نا محرم لباس زن هاشون و ببينه وسايز اونا رو حدس بزنه!و وقتي پادشاه يونان خودش و گم و گور مي كرد ,وضعيت سربازها كشمشي مي شد و آشيل مي تونست به راحتي يو نان و تصرف كنه.خوب آشيل و تا همينجا داشته باشين تا يه حالي هم از صاحب لنگه كفش بپرسيم!!!

در همون زمونا,دختري به زيبايي يك گلابي!در شهري دور افتاده زندگي مي كرد به اسم سيندرلا.سيندرلا رو هيچ كس دوست نداشت چون فقير بود و بي كس.(مي بينين ,حتي در زمان باستان هم پول حرف اول و ميزده!)تا اين كه يه شب ,وقتي سيندرلا داشت واسه خوابش يه رختخواب از كاه درست مي كرد,ستارهء دنباله دار ود يد و آرزو كرد كه چند دست لباس قشنگ و تميز داشته باشه تا پسرا بهش توجه كنن و عاشقش بشن!آخه داشت از وقت ازدواجش مي گذشت ديگه واگه ازدواج نمي كرد,بايد يه خمرهء بزرگ براي ترشي انداختن,مي خريدو اون هيچ پولي براي خريدن خمره نداشت!همين كه آرزو كرد ,يه چيزي مثل شهاب سنگ,از آسمون افتاد پايين!سيندرلا خيلي ترسيده بود و مثل آدمهاي شجاع ,فرياد مي كشيد.كه يه دفه يه صدايي گفت:لطفا خفه شو عزيزم!من يه فرشته ام كه اومده آرزوت و برآورده كنه!حالا اگه نارحتي ,چي!!برگردم!سيندرلا آروم چشماش و باز كردو فرشته براش توضيح داد كه چي كار بايد بكننه تا مرد روياهاش و پيدا كنه!فرشته گفت كه سيندرلا بايد يه لنگه از اين كفش بلوري رو كه براش اوورده پرتاپ كنه, اولين كسي كه كفش بخوره تو سرش!يه سيندرلاي بلورين جايزه مي گيره!نه ببخشيد اون مرد شوهر آينده اونه!و عقش!يه چيزي تو مايه هاي عشق امروزي!!) سيندرلا رو به سوي اون مرد راهنمايي مي كنه!حال بر مي گرديم پيش آشيل!

آشيل با اسب سفيدش,به سرعت به سوي قصر پادشاه يونان مي رفت تا نقشه اش رو عملي كنه!وقتي به قصر رسيد,سراغ پادشاه و گرفت و با كلي عفه و ادا بازي!وارد قصر شد وشروع كرد در مورد دختر پادشاه بد گويي كردن!ولي ديد همه دارن با صداي بلند بهش مي خندن!مي دونيد چرا؟؟؟آخه پادشاه يونان اصلا دختر نداشت!!!!!و آشيل اصلا به اين موضوع فكر نكرده بود!و چون آبروش به طور كلي رفته بود ,به بيابون پناه برد و شاعر شد!بودن يا نبودن زندگي اين است!!(اين شعر و بعدن شكسپير روي سنگهاي بيابون پيدا كرد و به اسم خودش تمومش كرد!)تا اينكه يك روز ,وقتي داشت با شنها واسه خودش قلعه درست مي كرد صداي گريه ء زني رو شنيد كه مي گفت:آخه كفش من كجايي؟چرا پيش من نمي آيي؟؟؟ آشيل به دختر نزديك شد!كفش و از كيسش بيرون كشيد و به پاي اون امتحانش كرد!!واي كفش به پاش مي خورد!!!!ديگه سيندرلا مرد رو يا هاش و پيدا كرده بود!!اونها تصميم گرفتن يك باغ گلابي بسازن ,كه گلابي بده اندازهء كدو حلوايي!و اين گونه بود كه آشيل ازدواج كردو سيندرلا هم از خريدن خمره معاف گرديد....

نتيجه گيريه اخلاقي:

1-لنگه كفش كهنه در بيابان نعمته!!!حتي اگه بلوري باشه!!

2-عقش چيز خوبيه فقط بايد زمانش و بيشتر كنن!!

3-اين اطلاعات در آرشيو تاريخ خبرگذاريه wWw.IranXmusic.coM آمده و كاملا معتبر مي باشد.(مطمئن باشين از بسياري از اخبار پخش شده در شبكه خبر معتبر تره!!)

5-وقتي دلگيري و تنها غربت تمام دنيا از دريچه ء قشنگه چشم روشنت مي باره!!!(ربط اين شعر رو خودتون پيدا كنيد و گلابيه بلورين جايزه بگيرين!!)



راستی nightlove این آف رو برام گذاشته بود که به نظرم خیلی قشنگ اومد شما چطور ؟!!

     همیشه چنين بوده است كه مهر به ژرفاي خود پي نمي برد،
تا آنگاه كه ساعت ِ فراق فرا مي رسد...

«جبران خليل»


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 14:15  توسط ترنم شبانه   | 

یک توضیح !!

سلام دوستای گلم . خوب که هستین ایشالا ؟!!

کلی خبر دارم واستون !!
این آقاهه که اومده این پست  Delete  رو گذاشته محمد نیستاااا ، این آقا ممد هستش یعنی همون killkiss  هستش ، ولی آقا محمد خودمون اسمش nighlove هست !!

 و نشونش اینه که توی پست پایینی این نظر رو گذاشته :
 
       سلام بچه ها.
من ممد هستم قبل از شما با محمد اینجا رو میگردوندیم.
خیلی خوشحال شدم که از محمد شنیدم اینجا رو دوباره راه انداختید.
البته منم چون امسال دانشگاهی شدم دیگه نرسیدم به اینجا سر بزنم.
راستی من یه وبلاگ دیگه هم داشتم که خیلی واسش زحمت کشیدم.
خواستم اگه اشکال نداره گاهی وقتا به اونجا هم یه سری بزنید.
یوزر و پسوردشم خصوصی براتون میزارم.

 البته چون آقا ممد ، دوست صمیمی  محمد جان ما هست ، هوای اون یکی وبلاگ رو هم باید داشته باشیم ظاهرا !!
  حالا دیگه مجبورم با مهسا خانوم هم صحبت کنم چون تا حالا که 3 نفر بودیم زورمون به نایت موزیک نمیرسید حالا که 2 تا وبلاگ شده کارمون خیلی سخت میشه !!

 حالا آقای killkiss هم برگشته فقط قصه محمد nightlove  جان ما مونده که معلمو نست کی تموم میشه . دعا کنین که ترنم شبانه هم برگرده و به جمع 5 نفری ما اضافه بشه آخه همه این قرتی بازیهایی که ما الان درمیاریم زیر سر اووووونه (!!) ولی الان ما 4 تا دختر رو دست تنها گذاشته و دوستشو برای کمک جلو فرستاده !! ولی خوب اینروزا حالش زیاد خوش نیست و حق داره نیاد اینجا شما دوستای گل براش دعا کنین

راستی داریم یه پست خیلییییییییییییییییییییی توپ و خوشگل آماده میکنیم که خییلی خنده دار و خیلی هم دختر پسرونست !! بهنوش داره رووی آخراش کار میکنه و اینو احتمالا مهسا براتون تا 2 شب دیگه آپ کنه تو نایت میوزیک خودتون . خوش باشین دوستای گل و خوشتیپ
                                     
                                                                                           قربان همتون پانته آ
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 14:8  توسط ترنم شبانه   | 

delete

خوب.بعد از مدتها اینم یه پست از خودم(ممد)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:50  توسط ترنم شبانه   | 

گیر دادن به مرغ های عشق !! ما دخترا آدم بشو نیستیم !!

سلام دوستای گل و خوشتیپ   من پانی هستم با کمک مریم اینو مینویسم که تجربه یکی از بچه هاست ( ایندفعه با نظارت بهنوش هستش ! )

  از بيمارستان محل تولد شروع مي شه....جاييكه كه همه پشت درهاي بسته انتظار تولد يك كودك و مي كشن و همه مي گن:فرقي نمي كنه بچه چي باشه...فقط سالم باشه و تو دلشون مي گن:خدايا دمت گرم...يه پسر تپل مپل به ما بده!!!!خلاصه كه بعضيها به اين آرزوي درونيشون مي رسن و خداوند يه پسر به قول خودشون كاكل زري بهشون ميده كه برن حالش و ببرن!!!!(الان همه تون مي خواين بگين اي بابا اين حرفا مال قديما بود ولي به دلتون رجوع كنيد لطفا!!!)خلاصه همه چي با خوبي و خوشي تموم مي شه و همه مطمئن مي شن كه نسلشون مثل نسل دايناسورها منقرض نمي شه!!!سالها ميگذره و آقا پسر ذكر شده بزرگ مي شه ,مدام اين حس بهش القا مي شه كه از خواهرش برتره چرا؟ چون مي بينه مامانش به اون اجازه مي ده بره تو كوچه اما به خواهرش اجازه نمي ده. پول تو جيبيش بيشتر از خواهرشه و اينكه مي تونه به اصطلاح امروزيها هر غلطي دلش خواست بكنه!!! و واسه كاراش يه دليل خوب داره!!پسره!!!!!!!!!

  بازم زمان و مي بريم جلو تر ,حالا اين پسر گل بابا به 18 سالگي رسيده و خلاصه خودتون كه مي دونين جونيه و هزار اميد و آرزو!!!واسه خودش يه دختر مهربون جور مي كنه كه مثلا عاشقش بشه و دوسش داشته باشه اما از همون لحظه دوستي همون حس برتري كه بهش القا شده شروع مي شه!!ببين عزيزم اگه مي خواي با من دوست باشي نبايد بدون اجازه من از خونه بري بيرون...نبايد با فلاني حرف بزني ...نبايد فلان مانتو رو بپوشي وكلي دستورات ديگه!!حالا يكي بياد خود آقا رو از تو خيابونا جمع كنه...آخه مرد حسابي خودت به يكي فقط يكي از اين حرفايي كه مي زني عمل مي كني؟؟؟؟نه جون مادرت عمل مي كني؟؟؟البته بگم بعضي از ما دخترا هر بلايي سرمون بياد حق مونه!!!خيلي از ما عادت كرديم كه هر كي اومد و بهمون دستور داد سريع بگيم به روي چشم!!!!حالا از اين قضيه بگذريم.

يه روز زيبايي بهاري و تصور كنيد كه اين آقا پسر قصه ما با دوست دختر مهربون و عاشق پيشش دارن دست در دست هم تو پارك قدم مي زنن و پسره داره به دختره مي گه چقدر اون و دوست داره ولي نمي تونه باهاش ازدواج كنه!!!!چند تا از بر و بچ بسيجي و هم تصور كنيد كه دارن تو پارك دنبال سوژه مي گردن كه گير بدن و حالش و ببرن!!!فرض كنيد به صورت كاملا اتفاقي اين دختر و پسر دوست داشتني ما با اين بر و بچ بسيجي برخورد مي كنن و بسيجيهاي عزيز هوس مي كنن به اين دو تا مرغ عشق!!!!گير بدن حدس بزنين چه اتفاقي مي افته؟؟؟؟؟

-هي خوشتيپ بيا اينجا ببينم اين خانوم كيه؟

-ببخشيد با مني؟؟؟ببينم به شما چه مربوطه؟؟؟

طرف كارتش و مي كشه بيرون يه چيزي تو مايه هاي كارتون بود مي گفت اين علامت حاكم بزرگه !!احترام بگذاريد!!! همون حالت و تصور كنيد بعد پسره مي خنده و مي گه

-مخلصيم قربان خوب اين و از اول مي گفتين ايشون دختر خاله ام هستن!

-اااا جدي؟؟خوب حالا وقتي بردمتون منكرات معلوم مي شه راه بيافتين!!

دختره مي زنه زير گريه و هر چي التماس ميكنه فايده اي نداره !!مي برنشون منكرات و زنگ مي زنن به خونه هاشون!!!حالا تصور كنيد مادر و پدرا اومدن دنبال بچه هاي گل شون!!

مادر و پدر دختره:

-اي چشم سفيد....ما رو بي آبرو كردي راضي شدي؟؟؟حالا چه طور جلوي در و همسايه سر بلند كنيم؟؟؟؟؟؟ديگه حق نداري پات و از در خونه بذاري بيرون!!!درسم لازم نيست بخوني!!

مادر و پدر پسره:

-كجا رو امضا كنيم پسرمون و ببريم؟؟؟؟

توي راه خونه:الهي قربون پسرم برم كه ديگه مرد شده!!!واي چه خوش سليقه هم هست...دختره چقدر ناز بود!!!!!!!!!!!!!

خلاصه كه وضعيت جامعه ما همينه!!!!فرهنگ جامعه ما همينه!!!!به ظاهر زن سالاريه و در باطن.....!!!!!!شرايط جامعه باعث شده كه بسياري از آقايون خودخواه,قدرت طلب,غير منتطقي,خوش گذران و بي بند و بار و بسيار حق به جانب بار بيان كه در اين ضمينه خود ما هم خيلي خيلي مقصريم اين و بايد بپذيريم كه تمام مردان اين اجتماع مادراني داشتن كه مي تونستن طريقه درست دوست داشتن و صداقت و با هم بودن و به آقايون ياد بدن.بابا به خداپيچوندن يه دختر ساده عاشق و سوء استفاده كردن ازش افتخار نيست,كجاي دنيا ضعيف آزاري افتخاره آخه؟؟؟؟؟حالا خودتون بگين حق تون نيست هر بلايي كه سرتون بياد؟؟؟حق تون نيست ما دخترا بهتون به قول خودتون نارو بزنيم و بريم پي كارمون؟؟خوب معلومه كه حق تون هست....چرا هميشه شما بازي كنين؟؟؟؟

گذشته از اين حرفا همه ء ما آدميم....بياين انسان باشيم...انسان بودن به جنسيت نيست.....دین و هم بهانه نکنین لطفا....می دونین که خداوند به حضرت محمد یه دختر داد....فقط یه دختر...دیگه تا آخرش و خودتون بخونین...آهای شمایی که دم از دین و دینداری می زنین...دین ما دین برابری و عدالته...

خوب خوب زیادی نطق کردم !!!اومدن یه مطلب طنز بنویسم ولی نمی دونم چرا این جوری شد!!!!آخه امروز یه چیزایی دیدم که خیلی از دست دخترا شاکی شدم و از دختر بودنم بدم اومد....به هر حال پیش میاد دیگه!!!قول میدم دفه بعد طنز بنویسم!!!

نتیجه گیری اخلاقی:

 

پ ن -این دیگه حرف آخره...عمره تو داره می گذره...پاشو و دست رو دست نذار...انگار نه انگار

آپ امروز ما قرار بود چیز دیگه ای باشه که اتفاقا خیلی هم خنده دار بود ولی این پست رو به خاطر بهنوش و مریم زودتر گذاشتیم و ایشالا با پست طنز بعدی در خدمت دوستای وفادارمون هستیم  خوش باشین عزیزان دوست داشتنی  ما  ...  

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:46  توسط ترنم شبانه   | 

انگیزه !! + راه های دلبری!!

  سلام پانی هستم ببینین بچه ها این اصلا درست نیست که یکی برای یه مطلبی زحمت بکشه بعدش یکی دیگه بدون کوچکترین اطلاعی اون مطلبو بذاره توی پیج خودش !! راحله جان حق داره ناراحت شه و این رسمش نیست . ایشالا که دیگه تکرار نشه

مریم امروز مطلب دوم  این آپ رو که خیلی قشنگه و در مورد دل بردن از بقیه (!) هستش رو تهیه کرده و ازش تشکر میکنم

مطلب اول این یکی آپ هم مثل همیشه کار بهنوشه . که شما رو صمیمانه به خوندنشون دعوت میکنم و پذیرای همه نظراتتون هم هستیم عزیزان من ...  

ا ن گ ي ز ه ... اين حروف تشكيل كلمه اي رو مي دن كه نقش اساسي و مهمي رو در زندگي همه آدمها(البته اگه وجود داشته باشن!) بازي مي كنه مثل بازي فوتبال ,بازي قايم موشك,بازي خاله بازي و بازيهاي ديگه!انگيزه يعني دليل تمام خريت هاي زندگي.امروز گزارشگر خبر گذاري wWw.IranXmusic.coM گزارشي رو در اين رابطه تهيه كرده كه خوندنش خالي از لطف نيست !! :

مكان:كتابخانهء داخل يه پارك بزرگ زمان : ساعت 2 بعد از ظهر به وقت گرينويچ!

گذارشگر:سلام خانم مي شه چند لحظه وقت شما رو بگيرم؟خانم؟خانم؟با شما هستم؟آهاي خانم!!!!

دختر:اا آقا چه خبرته كر شدم.يه بار گفتي خانم شنيدم ديگه!!!

-:پس چرا جواب نمي دين آخه؟

-:مگه نمي بيني وقت ندارم !!دو روز ديگه كنكوره..برو آقا وقتم و نگير..برو

-:چه جالب ...شما براي كنكور درس مي خونين؟دوست دارين چه رشته اي قبول بشين؟

-:پزشكي

-:انگيزتون از اين كه اين رشته رو انتخاب كردين چيه؟

-:خوب بين خودمون بمونه ها دختر خاله عصمتم پارسال دندون پزشكي قبول شد خوب منم كه نبايد كم بيارم كه,بايد پزشكي قبول شم !!

-:يعني به اين رشته علاقه ندارين؟چند ساعت در روز درس مي خونين؟

-:علاقه چيه؟من از بيمارستان حالم به هم مي خوره!!من آرايشگري دوست دارم ولي خوب چه مي شه كرد...مامانم گفته نبايد كم بيارم!!نمي دونين آقا از صبح تا شب از شب تا صبح دارم درس مي خونم اگه خيلي خوابم بگيره يه 1 ساعتي مي خوابم!

خوب فكرش و بكين چنين پزشكي چه بلايي مي خواد سر مريضاش بياره!!حتما مي خواد سر سرخرگ آئورت و كرنلي بزنه!!!

مكان: يه آرايشگاه توپ تو بالاي شهر زمان:قبل از مراسم عقد كنان!

گذارشگر:به به چه عروس خانم زيبايي...عروس خانم مي شه چند لحظه وقت شما رو بگيرم؟

عروس:مصاحبه پخش مي شه؟اگه پخش مي شه با اجازه پدر مادرم و بزرگترها بله!!

-:خوب شما چند سالتونه؟و به نظر شما سن مناسب براي ازدواج خانمها چه سنيه؟

-:والا من تازه مي رم تو 17 سال.ازدواج كه سن و سال نداره هر وقت وقتش بشه همه ازدواج ميكنن ديگه!

-:فكر نمي كنين 17 سال يه كم زوده؟انگيزه شما از اين ازدواج زود هنگام چيه؟حتما مرد مورد علاقتون و پيدا كردين؟

-:علاقه چيه آقا..من اين شوهرم و فقط 1 هفته اس كه مي شناسم..10 سالم با هم تفاوت سني داريم ولي همه دختراي فاميلمون ازدواج كردن فقط مونده بودم من..اونوقت همه مي گفتن اين دختره حتما يه عيب و ايرادي داره كه نرفته خونه شوهر,مگه من چيم از دختر عموم كمتره ,اون 16 سالگي ازدواج كرده..تازه همه مي گن از اون خوشگلترم!!!

چنين عروس و دامادي حتما خوشبخت مي شن اصلا عشق بعد از ازدواج به وجود مياد مگه نه؟!!!!!

مكان:زندان قصر زمان:وقت ملاقات

گزارشگر:سلام پسرم..شما چند سالته؟

زنداني:25 سال چطور مگه؟جوون تر نشون مي دم؟نكنه مي خواي بياي خواستگاريم؟

-:خوشبختانه من دختر ندارم!!!جرم شما چيه؟

-:هيچي بابا كاري نكردم به مولا فقط يه 60 ميليون اختلاس كردم كه يه BMW ناقابل بخرم!!

-:60 ميليون!!!!كه ماشين بخري؟؟؟مي شه بپرسم انگيزه شما از اين كار چي بوده؟

-:گفتم كه مي خواستم ماشين بخرم!!!آخه دوست دختر سابقم رفته با يكي دوست شده كه ماكسيما داره...منم نمي خواستم از اون كم بيارم...بعدشم مي خواستم يه كاري كنم دل دختره بسوزه!!!

خوب دوستان عزيز بيشتر از اين سرتون و درد نميارم...منتظر گزارشهاي بعدي ما در سطح شهر شايدم زير شهر باشيد.

نتيجه گيري اخلاقي:

1_ديگه انگيزه ندارم ...كه بازم با تو بمونم...هيچ دليلي نمي بينم...كه بي تو زنده نمونم!!!(شادمهر عقيلي!!)

۲_انگيزه يه چيزي تو مايه هاي چشم و هم چشمي شده....مفهوم اصلي آنكور مال جوونيهاي كريم خان زند بود!!!

=================================================

خانمها ، بانوان، سركاران عليه !! :
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد  :
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه

در باب اداي جملات:
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم………… ……… .ت)
عشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
”من به فلان چيز علاقه دارم” براي ”من” يك پلك و براي ”به فلان چيز علاقه دارم” ۹عدد پلك بزنيد.
حالا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) …….. تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود

بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد.

منتظر آپ بعدی ما باشین ... !  مرسی از همه دوستای گل و خوشتیپمون که تا آخرشو خوندن ... نظری اگه دارین تنبلی نکنین ... !! 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 16:4  توسط ترنم شبانه   | 

بیگرافی کنکور !! + ترانه جدید جوار رضویان + روابط فامیلی !!

سلام من پانی هستم ویراستار اصلی اینجا البته قراردادی هستم !! هنوز استخدام رسمی نشدیم

راستی مریم ترانه جدید تیتراژ آغازین سریال چارخونه رو برای محمد آپ کرده بود چون رضویانو دوست داره ولی لینکشو برا همه بچه های خوشتیپ (به درخواست ترنم ) گذاشت اینجا که هممممه دوستای گلمون دانلود کنن و لذت ببرن

           دانلود ترانه جدید تیتراژ آغازین سریال چارخونه

قول داده بودم بیگرافی کنکورو براتون بنویسیم ولی این آدم اصلا ارزش نداره بیگرافیشو بنویسیم ! الان میگیم چرا ایتقد بی اهمیته  !! منو که یادتونه ؟ ! اینو با همکاری انسیه و تصحیح بهنوش (!) نوشتیم که دیگه بابا و مامان نگن چرا کنکور قبول نشدین

اگر داوطلبی در کنکور قبول نشد:

۱-در سال ۵۲ جمعه داریم و می دانیم که جمعه ها فقط برای استراحت است .به این ترتیب ۳۱۳ روز می ماند.

۲-حداقل۵۰روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه ی دقیق برای هر فرد طبیعی مشکل است بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی می ماند .

۳-در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز می شود بنابر این ۱۴۱ روز باقی می ماند.

۴-سلامت جسم و روح روزانه حداقل به یک ساعت تفریح نیاز دارد که جمعا۱۵ روز می شود پس ۱۲۶ روز باقی می ماند.

۵- ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا(مثل صبحانه .ناهاروشام) لازم است که در کل ۳۰ روز می شود پس ۹۶ روز دیگر باقی می ماند.

۶-یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی با دیگران و البته پشتیبان ضروری است زیرا انسان موجودی است اجتماعی و این خود ۱۵ روز از کل سال است بنابر این ۸۱ روز از سال باقی می ماند.

۷- روز های امتحان دستکم ۴۵ روز از سال را به خود اختصاص می دهد و نظر به حجم بالای درسها تو خستگی ناشی از امتحان ۳۶ روز دیگر باقی می ماند.

۸-تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف از سال حداقل ۳۰ روز است .مگر می توان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس ۶ روز باقی می ماند.

۹-در سال حداقل ۳ روز به بیماری می گذرد و ۳ روز دیگر باقی می ماند.

۱۰-سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لااقل ۲ روز از سال را در بر می گیرد.پس فقط یک روز دیگر باقی می ماند.

۱۱-یک روز باقی مانده هم همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز مخصوص درس خواند....

 اینم یه مطلب دیگه به تصحیح بهنوش( با دوستای همکلاسیش )  در مورد فک و فامیل  ::

خاله !!

معناي لغوي: خواهر مادر

معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.

نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.

غذاي مورد علاقه: آش كشك.

ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.

زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.

مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.

چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.

۲- عمه !!

معناي لغوي: خواهر پدر

معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.

نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...

غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).

زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.

مشاغل كاذب: Match-Making.

چهره هاي معروف: عمه ليلا.

ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)

داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.

۳- دايي !!

معناي لغوي: برادر مادر

معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.

غذاي مورد علاقه: فسنجون.

ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.

زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.

چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.

ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.

سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.

۴- عمو !!

معناي لغوي: برادر پدر

معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.

نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.

غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.

مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.

چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.

داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است !!

 مریم از همین الان داره در مورد انگیزه و اینکه چطور میشه دل پسرها رو برد (قابل توجه اونایی که دنبال شوهرن ) مطلب طنز و خیلییی خنده دار آماده میکنه پس منتظرآپ خیلی جا بعدی ما باشین مرسی از همتون و نظری اگه دارین ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:54  توسط ترنم شبانه   | 

دانشگاه آزاد !!

 

سلام سلام سلام ! من مریمم  ۱ سلا پیش اینجا همکاری میکردم اما از وقتی فهمیدم توی نایت میوزیک  حلوا خیرات میکن کله پا شدم که دوباره بیام اینجا  من امسال رفتم دانشگاه آزاد میخوام سر گذشت این دانشگاهو بگم امیدوارم کم نیارم جلوی محمد و بهنوش و راحله و شیطونک کوچولو و بقیه  ( البته اولیش که تا اطلاع ثانوی نمیزنه تو ذوقم چون توی یه دنیای دیگست یعنی زندستا ولی .. ( بچه زبونتو گاز بگیر )) !!

اینم از بیوگرافی دانشگاه آزاد . دفعه بعدش هم بیوگرافی کنکورو براتون مینویسم که بهنوش جان باید کمکم کنه !  خوب بریم سر اصل مطلب ! :

يکي بود يکي نبود شايدم يکي نبود يکي بود يا شايدم هر دو بودن ولي به روي خودشون نمي اوردن که هستن و يا شايد هر دو نبودن اما فکر مي کردن که هستن
اصلا من چه مي دونم کي بود کي نبود!!!به من چه ربطي داره تو کار ديگران دخالت کنم هان؟؟؟؟؟؟بگذريم به قول بچه هاي لوطي و با مرام بي خيالش!
در همون زمانها که ميرزا تقي خان فراهاني (همون امير کبير خودمون که تو حموم سرش و کردن زير آب)دارالفنون و تاسيس کرد,پسري زندگي مي کرد
پر آي کيو که مي خواست تو دارلفنون درس بخونه اما نمي تونست,چرا اين و اول خودتون حدس بزنين:1-تو کنکور قبول نمي شد چون به کانون فرهنگي آموزش
که براش برنامه داشت مراجعه نکرده بود. 2-همون قضيه رفيق بد و زغال خوب و اينا!!!! 3-چون فارسي بلد نبود و فقط مي تونست فرانسه صحبت کنه
يا برعکس!هيچ فرقي نمي نه فقط پاستوريزه باشه! 4-راهش دور بود و به علت ترافيک نمي تونست سر وقت سر کلاسا حاضر بشه ! 5-ماشينش کمربند ايمني نداشت و اون موقع هم کش اختراع نشده بود که به جاي کمربند ازش استفاده کنه پس جريمه مي شد و
نمي تونست با ماشين رفت و آمد کنه!
خوب خوب شما حدس مي زنين کدام يکي از اين گزينه ها صحيح مي باشد؟آفرين گزينه 6 درسته يعني هيچکدام!شما برنده يک گلابي بلورين شدين!با مراجعه به
نایت میوزیک وبا دادان مشخصات صحيح و آدرس اشتباه !جايزه خود را دريافت نماييد!ااا باز از بحس خارج شدم و حالا ادامه داستان چون اين پسر قصه ما از خاندان سلطنتي نبودو پدرش اسم و رسم دار نبود
,با اين که پول به قدر کافي داشت و تا دلت بخواد سبيل اين و اون و چرب کرده بود نمي تونست وارد دارالفنون بشه.براي همين
ايران رو ترک کرد و شروع به سرمايه گذاري کرد و بعد از اين که حسابي پول دار شد به ايران برگشت تا دانشگاهي رو تاسيس کنه که همهء اقشار
جامعه با شرط داشتن پول!بتونن در اون تحصيل کنن و همه مشکلات با پول حل بشه مثلا اگه کنکور قبول نشدي مي توني خشکه حساب کني و وارد دانشگاه بشي و
اصلا چرا کنکور؟؟آخه چرا بايد جوونا سختي بکشن؟؟اصلا کنکور رو بر داشت و شهريه ها رو اضافه کرد تا همه بتونن برن دانشگاه و عقده اي نشن.
حدس مي زنين اسم اين پسر چي بود؟جاسب ابن عبدالله که بعدها با تاسيس دانشگاه آزاد به جاسبي السلطنه تغيير اسم داد و حکومتي مستقل از وزارت علوم
تشکيل داد که از روي ناچاري بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت!!!امروزه نيز اين حکومت ادامه دارد و دانشگاه آزاد اسلامي خالي کننده بي رقيب
جيب پدران جوانان زير آفتاب مي باشد.

برگرفته از مجمع التواريخ خبرگذاري 
نتيجه گيري اخلاقي:
1-بي خود شعار ميدن که پول حلال مشکلاته
2-دانشگاه و تحصيل چيز خوبيه فقط زمانش و کم کنن که حوصلمون سر نره
3-دانشگاه چيز خوبيه فکر کن اگه نباشه از کجا بفهميم رنگ سال چيه؟
4-عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه!
5-مي دونم که ميدوني که ميدونم نميدونم!! 

 

بعدناشم هستماااا با بقیه !!  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 1:19  توسط ترنم شبانه   | 

شروع تازه بدون محمد .ایشالا که دوستمون دوباره برگرده...

سلام بچه ها اول تا اشتباه نشده من خودمو معرفی کنم من پانته آ هستم میتونین پانی صدام بزنین . آقا محمد قصه ما که ترنم شبانه باشه و صاحبخونه اصلی اینجا تا یه چند وقتی اینجا رو آپ نمی کنه . چون اولش با دوستاش در گیر کارهای سایت بودن اما حالا که کارای سایتشون تمام شده بازم آپ نمیکنه(شاید هیچ وقت هم آپ نکنه دیگه که خدا اون روزو نیاره براش گناه داره آخه ) چون حالش گرفتست خیلی هم گرفتست بچه ها تو رو خدا براش دعا کنین اگه باهاش خاطره دارین . (خدا لعنت کنه باعث و بانیشو !! )

من و دوستام از جمله شیطونک کوچولو که از دوستای مشترکمونه به همراه بقیه بچه ها اینجا رو آپ میکنیم از این به بعد  ایشالا که دوست عزیزمون هم بهمون ملحق بشه و راستی اسم محمد رو هم از اینجا حذف نمیکنیم چون اگه خونه ای هست همش به خاطر وجود شخصی به نام محمده

خوب بچه ها ما کار رو  از اینجا شروع میکنیم که محمد با یکی از اشعار حافظ شوخی کرد و حالا من و بهنوش به یاد اون با چندتا ترانه شوخی میکنیم 

با سلام خدمت بروبچ خوشتیپ و خوانندگان دوست داشتنی:

 

عرضم به حضورتون امروز می خوام چنداهنگ رو مورد نقد و بررسی جنائی و ادبی قرار دهم

البته ناگفته نماند  که من در مسائل جنایی خبره و در نقد ادبی زیر خط فقر هستم...خب بهتر بریم سر اصل مطلب...

 

اهنگ اول از امید عامری به اسم نمی فهمه:
در اول اهنگ اومده که: قیافه های غم زده ادمک هایه پرزده(نشون میده که زمان جنگ بوده)...

بازم شکسته قلب هاشون از یک بی معرفت(اخییی...خواننده دلش خیلی پر بوده ...حتما شکست خورده)...

در فسمت های مختلف اهنگ اومده که: نمی فهمه که واسش می خونم...نمی فهمه که من به پاش می مونم ...نمی فهمه که من عاشق شدم...نمی فهمه که قلب من ماله اونه...(از کلمه ی نمی فهمه مدام استفاده کرده که بگه طرفش خیلی خنگ بوده و شاید هم اصلا توهمی بوده!!!)

نمی تونست تنها بی تو بخونه(کلا اگه نمی تونست پس چرا رفته؟!)

و اینجا رو بهنوش با دوتا اهنگ از هنگامه جون شروع می کنه:

ادعا:
در این آهنگ قسمت هایی را میبینیم که مورد بررسی قرار می دهیم:

1.میدونم دوسم نداری حتی اندازه یه قناری(به نظر من بهتر بود که شاعر به جای قناری میگفت نخود فندوق و ... استفاده می کرد...چون در سایز کوچک تری هستند)

2.نامه های  با نشونه و بی نشونه از کسایه دیگ پس من بازشون نمی کنم(بحث جنایی میشه...چه طور ممکنه بوده بدونه باز کردن نامه شاعر بفهمه که ماله یارش نیست؟!)

بهونه:

3.نمیدونن تو بهونه ی منی ...نمی دونن تو بهونه ی منی...نمی دونن تو از اسمون میای ...(منظور ادم های فضایی بوده و می خواسته کلک بزنه که بره فضا)

4.تورو با خیلی ها دیدن همشون...(شاعر ناراحت میشه...ولی نکته ی مورد بررسی این که ادم فضایی شبیه هم هستن پس به چه دلیلی ناراحت میشه؟!)

5.همه می خوان که ازت دست بکشم(مردم حق دارن دیگه در صورتی که خط نکشه میره فضا...و مردم که نم یخوان شاعر به این توپی و از دست بدن!!!)

برای تنوع در نقد عکسی میزارم که نشان دهنده ی یک مقنعه است که اشعاری بر رویه ان توسط یکی از بچه های کلاس ما نوشته شده است...با هم  میبینیم:
چی نوشته؟!

حمیدعسگری:

تلافی:

1.میخوام تلافی بکنم...چشم های تو یادم میاد(بیچاره یارش چه چشم های ترسناکی داشته جرئت تلافی نداشته)...می خوام برم از پیش صدای تو یادم میاد...چرا ولم نمیکنی...چرا نمیزاری برم..اخه چرا؟!!!(ای بابا شاعر چه اعصابش خورد بوده! اخه دعوا شرینی زندگیه!)

 

اهنگ آخر از فرامرز آصف به اسم وای وای هستش:

می خوام امشب تنها باشم...(این اهنگ از همون اول مشکوک می زنه ...چرا تنها؟ها؟ها؟)...می خوام تو خواب و رویا باشم(نشون میده که یه قرصX زده بالا و داره تشویق می  کنه جوونارو)...می خوام امشب زیبای من عاشق تو و دنیا باشم...ببین که غرق اتشم(این کلامات رمزی هستن و نشون میده که قرارقتلی بوده)...از عشق تو چه کشیدم...دراین شام مهتاب بمان که مستم و بی تاب(مواد غیر قانونی نوشیده..الان می گیرمت)...وای وای امشب درسرشوری دارم...امشب در دل نوری دارم...دنیادنیا دوست دارم از عشق تو بی قرارم...همه خواب و من بیدارم(چرا؟بچه پرو برو بگیر بخواب !)...وای وای خدا مرگم نده ...نظرنمی دی؟! 

پ.ن:خب این نقد به پایان رسید...مرسیی از همه ی بروبچی که تا اخر خط خوندن

    منتظر آپ ها بعدی ما باشین ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 0:55  توسط ترنم شبانه   | 

مطالب قدیمی‌تر