تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

پيله ابريشم

پيله ابريشم

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد .


شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن

از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد.

ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد .


شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن

از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد.

ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد

که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند

و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد.

پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش

ضعيف و بالهايش چروکيده بودند.

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود

و از جثه او محافظت کند اما چنين نشد .

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد .

و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند .

آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا

براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود

تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود

و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد .

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.

اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم

فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم

و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:50  توسط ترنم شبانه   | 

ديدن ... !

پاره آجر لازمه؟ (تقدیم به گل زندگیم...)

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت زياد از خيابان خلوتي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان پسركي پاره آجري را به سمت آن مرد پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل آن مرد برخورد كرد . مرد به سرعت توقف كرد و از اتومبيلش پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه سنگيني ديده است. به طرف پسرك رفت و او را مورد عتاب قرار داد. پسرك گريان و نالان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو جايي كه برادر فلجش روي زمين افتاده بود جلب كند. پسرك با گريه گفت : آقا انجا خيابان خلوتي است . برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من چون توانايي بلند كردن او را ندارم براي اينكه شما را متوقف كنم مجبور از پاره آجر استفاده كنم و مرد بسيار متأثر شد...و هرگز در زندگي آنقدر با سرعت حركت نكنيد كه ديگران براي جلب توجه شما، پاره آجر به سويتان پرت كنند خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند . اما بعضي از اوقات به او گو ش نمي دهيم و با سرعت و همه تلاشمان به دنبال اهداف خود هستيم گهگاه براي جلب توجه ما خدا مجبور مي شود پاره آجر به سمت ما پرتاب كند ...

امروز يعني بيست و سوم مهرماه روز جهاني عصاي سفيده (روز جهاني نابينايان).ما كه از نعمت دو چشم برخورداريم اصلا نميتونيم خودمونرو جاي كسي بگذاريم كه يا از ابتداي زندگي چشم نداشته و يا بعدا چشمهاشرو از دست داده...

ولي همه يقين داريم كه مسئله...بسيار تلخ و دشواره...و وقتي روشندليرو مي بينيم و بهش كمك
مي كنيم...كمي احساس خجالت مي كنيم...هم از خدا...هم از اون دوست نابينا...هم از خودمون...

ولي وقتي كسيرو مي بينيم كه نابيناست...و با وجود نابينايي روحيه اي داره زيبا پر انرژي و قدرتمند...به ادامه زندگي اميدوار مي شيم...وسعي مي كنيم از اون ياد بگيريم كه زيبا ديدن و زندگي كردن يعني چي...

***

حضرت محمد(ص):

كور آن نيست كه چشمانش نابينا باشد،كور آن كسي است كه ديدة بصيرتش نابينا باشد.

***

حضرت علي (ع):

ديدن با نگاه كردن نيست ،زيرا چشمها نيز گاهي به صاحبانشان دروغ مي گويند..ولي عقل، كسي را  كه از او خير خواهي كند، فريب نمي دهد.

***

تمام گلهاي سرخ و بنفش دنيا ، تمام لاله ها و زنبق هاي دنيا را به تو تقديم مي كنم حتي اگر نتواني رنگهايشان را ببيني.

***

من نابينا نيستم...فقط چشمهايم نمي بيند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:50  توسط ترنم شبانه   | 

.::خريد شوهر :::.

.::خريد شوهر :::.

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی

را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد .این مرکز پنج طبقه داشت و هر چه

که به طبقات بالا تر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد .

اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنندو اگر

به طبقه ی بالا تر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت ندارند و هر شخص

فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر

مورد نظر خود را پیدا کنند .

در اولین طبقه روی در نوشته بود : این مردان شغل معمولی دارند و

باهوش و زیرک هستند . دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب

بهتر از کارنداشتن و احمق بودن است ولی دوست دارم ببینم

بالا تری ها چگونه اند ؟

پس رفتند .

در طبقه ی دوم نوشته بود : این مردان شغلی با حقوق زیاد هوش

زیاد و چهره ی زیبا دارند . دختر گفت : " هوم م م " طبقه ی

بالا چه جوریه... ؟!

طبقه ی سوم : این مردان شغلی با حقوق عالی دارند هوش بالاو

چهره ی زیبا دارند و خوش اخلاق هستند و در کار خانه هم کمک

می کنند . وای ... چقدرعالی.!!

ولی برویم بالا تر . و دو باره رفتند.

طبقه ی چهارم : این مردان شغلی با حقوق عالی و هوش بالاو

اخلاق خوب دارند مهربان هستند و دارای مدرک تحصیلی بالا و

دارای چهره ای زیبا هستند همچنین در کار خانه کمک می کنند

و هدف های عالی در زندگی دارند . آن دو دختر واقعا به وجد آمده

بودند . دختر : وای چقدر خوب . پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی

آخر باشه ...؟!پس به طبقه ی پنجم رفتند . آنجا نوشته بود : این

طبقه فقط برای ایناست که ثابت شود زنان راضی شدنی نیستند .

از این که به مرکز ما آمده اید متشکریم و روز خوبی را برای شما

آرزو مندیم .!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط ترنم شبانه   | 

التماس دعا ...

 
تو هر سال آن هم نه يک روز ، 30روز ، روزه مي گيري. يکي از عللش و فلسفه هايش چنين است که خوردن و خوابيدن هدفت نشود ، ايده آلت نگردد و تو را اسير خود نسازد. تا جهت را مجددا نشانت دهد. تا درسها را دوباره تکرار کند. که فقط رفاه مادي ، فقط آسايش زندگاني ، فقط برخورداري اقتصادي و فقط خوردن و خوردن و خوردن ، هدف ما نيست.
ايده آل مکتب ما نيست. شايسته انسان نيست. فلسفه خلقت نيست. علت حيات نيست. چرا که دنيا فقط کارگاه توليدي و شرکت اقتصادي و بانک مالي نيست و انسان فقط ماشيني نيست که توليد کند و مصرف و مصرف کند و توليد که دنيا مکان انسان شدن است. فضاي بزرگ تکامل يافتن است. جايگاه عظيم پرواز کردن و اوج گرفتن است. هديه باارزش خداوند براي خدايي شدن است. بارگاه امانت هاي بزرگ و شاهکارهاي عالم خلقت است. محل علي شدن و حسين شدن است. ميدان نبرد حق و باطل است. ميراث بندگان صالح خداوند است.

و دنيا اين همه است ، نه آن همه

دنيا جايگاه انسان است ، نه حيوان و نه ماشين. و تو با روزه گرفتنت ، با نماز خواندنت و با حج کردنت ، آنچنان بودنت را انکار کن. از بند خواب و خوراک و هر نياز حقيري که از رفتن بازت مي دارد ، رها شو. از تناوب مصرف ، براي توليد و توليد براي مصرف تا کار براي نان و نان براي کار ، پول براي ماندن و ماندن براي پول و از هر سلسله اي که تو را در بند مي کشاند ، آزاد شو. آزاد شو با روزه گرفتن و به من راستين آراسته شو ، با افطار کردن.
فلسفه خوردن را انکار کن تا به فلسفه خواستن و شدن معتقد شوي ، در رمضان ، از خواب گران غفلت و فراموشي بيدار شو. به اطرافت نگاه کن.
چشمانت را باز کن. کوله بارت را ببند و آماده شو. آماده حرکت. بستر را رها کن. کفشها را محکم کن. نفسي تازه کن. پاها را بر زمين سخت ، استوار کن. حرکت را دوباره آغاز کن که در هر رمضان بايد دوباره بيدار شوي. دوباره آغاز کني. دوباره بالا روي. دوباره پرواز کني.
دوباره زنده شوي و همان گونه که درختهاي بزرگ با آغاز بهار زنده مي شوند، تو با آغاز رمضان بيدار شو. از خواب زمستاني خويش و از لاک ضخيم خود بيرون آي و سپس آزاد شو.آزاد ، چون کويرهاي بزرگ و تنها. آزاد از هر نياز و رها از بند هر ديواري.
غريب جدامانده زنداني آفتاب و در زير شکنجه دائمي سوختن اما همچنان پايدار و نيرومند ، ماندن و ايستادن و ننگ تسليم را بر چهره پاک خويش نيالودن.
آزاد ، مثل قطره آبي که مي جوشد، از داغي پيام ، بر سوي آسمان ، بر اوج اين جهان ، بالاتر از خيال ، در عشق کبريا، در پيوستنش به مبدا آغاز زندگي ، دريا که رمضان يک اردوگاه است.
اردوگاه آموزش براي پيکار و اين بعد رمضان ، بيش از هر بعد ديگرش ، به کار امروزمان آيد. بعدي که رمضان را به محرم مي پيوندد. بعدي که رمضان را در خدمت محرم مي آورد. و در اينجا رمضان يک کلاس است.
کلاسي فشرده براي آموختن. رفتن و پيوستن و ما در رمضان درس تشنگي مي آموزيم تا در محرم از پايمان نيندازد و درس سختي و رنج فرامي گيريم تا در آنجا به ياري مان آيد. و لذا اگر تعجب مي کنيم که چرا مجازات تخلف از مقررات رمضان ، دو ماه روزه واجب است ، علتش را در سختيهاي محرم بدان که چنين مجازاتي تو را در چنان راهي ياري دهد ، و تو را در انبوه مشکلاتش همراهي کند تا رمضان را جدي بگيري و درس را بخوبي بياموزي.

گرسنگي را بچش

گرسنگي را بچش تا کينه غارتگران را در قلبت انباشته سازي. بي خوابي را تجربه کن تا درد مردم را بداني. سخنان خدا و رهبرانت را گوش کن تا توطئه ها ، دسيسه ها ، و حيله ها را بفهمي.
منافق را همين جا بشناس ، آنجا فرصت نيست. تنها ايمان کافي نيست. فهم و آگاهي هم لازم است. فهمي عميق و فراوان. شناختي راستين و حقيقتي و انديشه اي بينا و توانا. پس رمضان ماه آموختن است. ماه مردم و رمضان ماه خداست. فقط رمضان زيرا به خاطر نجات مردم است که بزرگترين پيروزي ، اراده مردم است و آگاهي و کوشش مردم و پس از آن نابودي دشمن ، خواه ناخواه فرا مي رسد. پس رمضان باارزش ترين ماه است.
ماهي که خدا نامش را بر آن نهاده و از خود دانسته. ماه خدا. ماه بخشش گناهان. گناه آنها که غافل بودند ، نمي دانستند ، اسير دستهاي پنهان و توطئه گر بودند و حالا آگاه شده اند و مصمم. پس تو هم نگران گذشته خويش نباش ، به آينده بينديش ، به عاقبت کار ، به فردا که خداوند بزرگترين بخشايشگر است.
 التماس دعا ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط ترنم شبانه   | 

بساط شيطان

بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را

پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع

شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر

مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،

‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ...

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را

پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع

شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر

مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،

‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و

در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را

مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان

را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش

بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست

همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري

با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام

و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي

را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان

دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را

نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي

و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها

ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.

از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم

كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار

بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت

افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان

آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي،

چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.

توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم

افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب.

دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار

بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام

راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.

مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت

دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم.

به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم

و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم.

بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم،

صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم

و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط ترنم شبانه   | 

فرصتهاي زندگي

فرصتهاي زندگي

زندگي فرصتهاي زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه مرد جواني در

آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت

تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و

گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست.                              

                                                                            .::بقیشو توی ادامه بخونین قشنگه ::.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط ترنم شبانه   | 

حرف حساب !

اس ام اسي داشتم با اين مضمون كه خوشبختي، داشتن دوست داشتني ها نيست بلكه دوست داشتن داشتني هاست و اس ام اس ديگري كه دقيقآ برعكس حرف قبلي را ميزد و مي گفت اگر آنچه را كه دوست داري به دست نياوري مجبوري آنچه را كه به دست مي آوري دوست داشته باشي!!! اين حرف ها را مقايسه كنيد با اين جمله علي (ع) كه فرمود:

              

                    به آنچه داري شاكر باش و به آنچه مي خواهي مشتاق

-------------------------------------------------------------------------------

- هنگامي كه حاج سعيد در مناجاتش مي گويد اللهم رب شهر رمضان چه غوغايي مي كند در دل. ديشب حاج سعيد مي گفت انسان هنگامي كه مريض مي شود به اين در و آن در مي زند، گاهي التماس پزشك را مي كند و همه ما روحي مريض از گناهان داريم و ديشب مي خواند : (فاجرنا من النار يا مجير)

 
Accept the things you can not change

بپذير هر آنچه را كه نمي تواني تغيير دهي



learn to be in the present moment

در لحظه حال بودن را بياموز



Think about abundance instead of lack because whatever you think about expands

به جاي نداشته ها به نعمت هاي فراوان خويش بينديش زيرا هماني كه بدان مي انديشي افزون مي شود



Always remember that the past has gone forever and the future never comes

همواره به ياد داشته باش كه گذشته براي هميشه گذشته است و آينده هنوز از راه نرسيده



Think of yourself as a survivor not a victim

خود را يك نجات دهنده بدان نه يك قرباني



Find a constructive outlet for your anger

براي عصبانيت خويش به دنبال يك راه نجات خوب باش



Never downgrade yourself

هرگز خودت را كوچك نشمار



Remember that all feelings are okey

يادت باشد كه همه ي احساسات خوب هستند



Be open to life

پذيراي زندگي باش



Acknowledge your imperfections

به كاستي هاي خويش اعتراف كن



Look inside instead of outside yourself for answers to life`s problems

براي يافتن پاسخ مشكلات زندگي به جاي بيرون به درون خويش نظر كن


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:48  توسط ترنم شبانه   | 

رفسنجانی رو دست کم نگیریم ...

اگر شخصيت ضعيف و دروغگوي خاتمي امروز بر همگان روشن شده است ولي شخصيت رفسنجاني و چيزي كه در مغز او مي گذرد هنوز در هاله اي از ابهام قرار دارد. در روزهاي اخير دو بار در سايت هاي خبري نام رفسنجاني سر و صدا ايجاد كرد. يك بار وقتي وي شرايط كشور را بحراني قلمداد كرد و بار ديگر انتشار خاطره اي از وي  درباره حذف شعار مرگ بر آمريكا بود توسط امام و اعلام كناره گيري امام از قدرت.

روزنامه ها، سايت ها و وبلاگ هاي اصول گرا سعي كردند در برابر اين اقدامات رفسنجاني موضع گيري كنند ولي به نظر مي رسد اين افراد شخصيت رفسنجاني را دست كم گرفته اند. اتفاقآ وقتي رفسنجاني دم از عادي نبودن شرايط كشور مي زند بايد او را جدي گرفت. به واقع رفسنجاني همواره شاخك هايي حساس و مشامي دقيق داشته است. ما مو مي بينيم و او پيچش مو. اين عادي نبودن شرايط مي تواند اقداماتي باشد كه در واقع نقشه هاي خود رفسنجاني است و قرار است به زودي اتفاق بيفتد. به واقع رفسنجاني درست مي گويد ولي اين بحران ها قرار است توسط خود وي ساخته شود كه نمونه بارز آن همين انتشار خاطرات عجيب و غريب و رو كردن نامه هاي محرمانه است. در واقع رفسنجاني پيش بيني مي كند و خود نيز پيش بيني اش را عملي مي كند. رفسنجاني جريان سازي مي كند و خود نيز جريان را مديريت مي كند و خود نيز آن را جمع و جور مي كند و سپس بهره برداري لازم را مي برد.

ثروت كلان رفسنجاني را به اشتباه نبايد فلان ويلاي سوئيس و فلان برج و... دانست. رفسنجاني هرچقدر هم ثروتمند باشد بيشتر از روزي دو پرس جوجه كباب نمي تواند بخورد. ثروت رفسنجاني  به گفته خود وي در ساليان قبل از انقلاب صرف كمك به مبارزات مجاهدين خلق مي شد و امروز نيز صرف كمك به جريان سازاني مي شود كه در راستاي اهداف و ايده هاي او عمل مي كنند. چه كسي است كه امروز نداند كه كارگزاران زيربناي مشاركت است. كارگزارن پول مي دهد و مشاركت حرف مي زند. صحبت هاي اخير مرعشي اعتقادات كارگزاران و پدرخوانده گروه  را به خوبي نشان داد. مرعشي نتوانست مانند دوم خردادي ها حرف هايش را قلمبه سلمبه بيان كند و با سادگي هرچه تمام تر مواضع خود و هم فكرانش را مشخص كرد. رفسنجاني نشان داده است كه نمي تواند گوشه اي بنشيند و تماشاچي جريانات سياسي باشد اگر قرار است در اين كشور جرياني باشد خودش بايد اين جريان را ايجاد كند.

رفسنجاني علي دايي عالم سياست است. ابتدا بازيگر اصلي ميدان بازي بود كم كم تبديل به يك بازيكن-مربي شد و هم اكنون ديگر از روي نيمكت قرار است نقشه هايش را پياده كند. امروز بر كسي پوشيده نيست كه جريان اصلاحات و دوم خرداد نيز آبشخوري جز رفسنجاني نداشت. اگر كروبي همواره سعي مي كند براي كسب اعتبار، خود را به امام خميني بچسباند ولي رفسنجاني از اينكه در مواضع و آرمانهاي امام دخل و تصرف كند هيچ ابايي ندارد و در همه مسائل از جمله مساله رهبري نظام و شوراي نگهبان اظهار نظر مي كند. به هر حال فكر مي كنم پدر خوانده هفتاد و چند ساله ما هنوز برنامه هاي زيادي براي مان دارد و هنوز مي تواند چيزهاي جديدي رو كند.

رفسنجاني مرد جلوي پرده و پشت پرده تمام اتفاقات ريز و درشت اين مملكت بوده است. ساده انگارانه است اگر حرف ها و اقدامات رفسنجاني را دست كم بگيريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:48  توسط ترنم شبانه   | 

خواستگار

سلام عزیزان
با این مطلب طنز خدا به من و دوستمN رحم کنه !!! 
 
خواستگار...
 
يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم. سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين. تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد. دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه

پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون. رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...! توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون. يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد. در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
 
مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن )
 
هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد مي پکيد!ديگ به ديگ ميگه ته ديگ ...
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:47  توسط ترنم شبانه   | 

تامل ... !

تا به حال درباره شكل كوه‌ها فكر كرده‌ايد؟ شايد از اين سوال تعجب كنيد و بگوييد: كه البته، نگاه كرده‌ايم! خب من درباره اين سوال برايتان توضيح مي‌دهم
زماني كه ما تصاويري از رشته كوه‌هاي هيماليا را مي‌بينيم يا فيلم‌هايي از رشته كوه‌هاي آلپ يا هر قله و رشته كوه عظيم ديگري را تماشا مي‌كنيم، آن چه كه نظرمان را جلب مي‌كند "قله‌ها" هستند نه دره‌ها. زماني كه مي‌خواهيم درباره اورست، دماوند، مون بلان، كليمانجارو يا هر قله مشهور ديگري در جهان فكر كنيم، مفاهيم "بلندترين" يا "پربرف‌ترين" به خاطرمان مي‌آيد. شايد هنوز هم راضي نشده باشيد ولي هدف من از بيان مثال كوهستان مقايسه آن‌ها با زندگي خودمان است.
 
زندگي همگي ما پر از فراز و فرودهاي گوناگونيست كه نمادي از موفقيت‌ها و شكست‌هايمان هستند. هر كسي تلخي‌هاي بسياري را مي‌چشد و پيروزي‌هاي كوچك و بزرگ زيادي هم به دست مي‌آورد. جالب اينست كه آن شخص موفق و مشهور و سرآمدي كه مي‌شناسيم بيش از انسان‌هاي معمولي زمين خورده است. پيروزي و شكست از هم جدايي ناپذيرند چرا كه اگر كسي نداند شكست چيست و زمين خوردن چگونه است هرگز نمي‌تواند بلند شدن را ياد بگيرد و در پي كسب گوي موفقيت برآيد. ما در مسير زندگي سختي‌هاي فراوان راه را تحمل مي‌كنيم، كوله‌پشتي سنگيني را به دوش مي‌كشيم، سرما و گرمي طاقت‌فرسا را تحمل مي‌كنيم، پس از پشت سرگذاشتن تپه‌هاي بزرگ و كوچك خستگي در مي‌كنيم و لبخند مي‌زنيم، زمين مي‌خوريم، زخمي مي‌شويم و... بالاخره مي‌توانيم اهداف كوچك و بزرگي را كه در نظر داريم به دست آوريم. پيمودن همين تپه‌ها و كوه‌هاي كوچك و پرارتفاع است كه درد و رنج آن بخش از مسير را از خاطرمان مي‌زدايد رنگ شفاف و زيباي پيروزي را بر رنگ‌هاي تار و مبهم مسير راه غالب مي‌كند. زماني كه ما بر بلنداي قله مي‌ايستيم، به افق دوردست نگاه مي‌كنيم نه به دره‌اي كه زير پايمان دهان باز كرده است. لازم به گفتن نيست كه كوهنوردي كه فاتح اورست است از كوهنوردي كه دماوند را پشت سرگذاشته، مسير طولاني‌تر و دشوارتري را پيموده است
كتاب سوپ جوجه برای روح معروف از پرطرفدارترين و خواندني‌ترين مجموعه داستان‌هاي كوتاهيست كه در بازار كتاب وارد شده است. نويسندگان "سوپ جوجه براي روح" از دشواري‌هاي راه چاپ و انتشار آن سخن گفته‌اند كه مي‌توان نكات در خور توجهي در را آنها يافت. جك كانفيلد و ويكتورهانس مي‌گويند زماني كه خواستند كتابشان را منتشر كنند، 144 ناشر از چاپ آن سرباز زدند. وقتي كه 33 ناشر در نيويورك توجهي به سوپ جوجه براي روح نكردند، مسئول فروش آنها گفت: متاسفم. اين كار از من برنمي‌آيد. جك كانفيلد و ويكتورهانس او را سرزنش نكردند چرا كه اين كتاب توجه ناشران را جلب نكرده بود و عنوانش به نظر آنها مضحك مي‌رسيد. سوپ جوجه براي روح مطالب هيجان‌انگيز جامعه امروز آمريكا را در خود نداشت و از خونريزي‌ و جنايت صحبت نكرده بود. اين كارشناسان معتقد بودند كه چنين داستان‌هاي كوتاه معمولي فروش نخواهند كرد. ولي كارشناسان سخت در اشتباه بودند. زماني كه بالاخره اين كتاب منتشر شد، نه تنها در آمريكا بلكه در بسياري كشورهاي جهان به محبوب‌ترين و پرخواننده‌ترين كتاب بدل گشت. در واقع اين مسئول فروش بود كه در اين مبارزه شكست خورد چرا كه آشپز‌هاي ماهري كه اين سوپ جوجه را پخته بودند، سهم پانزده درصدي مسئول فروش را در جيب گذاشتند
كانفيلد و هانس تنها نويسندگاني نيستند كه براي انتشار اثرشان اينقدر دردسر كشيده‌اند. "جان گريشام" صاحب رمان معروف "زماني براي كشتن"، مدت‌ها تلاش كرد تا بالاخره توانست ناشري را براي چاپ كتابش راضي كند. موسسات متعددي گريشام را رد نمودند و كتابش را چاپ نكردند در حالي كه فيلم سينمايي زماني براي كشتن را يكي از پربيننده‌ترين توليدات صنعت سينما مي‌دانند. شايد شما هم اين فيلم را ديده باشيد. اوضاع براي رمان قطور و حجيم The Roots، "ريشه‌ها" ، نوشته الكس هيلي نيز به همين منوال بود. رمان اين نويسنده سياهپوست كه دردها و مصايب زندگي بردگان سياهپوست در آمريكا را شرح داده به صورت سريال تلويزيوني درآمد و پس از پخش آنها جنجالي بزرگ به راه افتاد. ريشه‌ها نيز به كتابي پرفروش تبديل شد
پس مي‌توانم بگويم كه اگر رويايي در سر داريد و با دلايلي محكم و منطقي، تحقق آن را حق خودتان مي‌دانيد تلاش كنيد، سرسخت باشيد و به جلو نگاه كرده پيشروي كنيد. اگر از راه اول، دوم، سوم و... شكست خورديد، همواره به فكر ايده‌هاي جديد باشيد، راه حل‌ها و ابزارهاي گوناگون را در تركيب‌هاي مختلفي قرار دهيد و پاسخگويي‌شان را امتحان كنيد. آنقدر ادامه بدهيد تا بالاخره راه درست خودش را به شما نشان دهد
در ابتدا گفتم كه اشخاص بزرگ و موفق بيش از ديگران اشتباه كرده‌اند. بله كاملا درست است ولي نكته اينست كه آنها اشتباه كردن را نه يك نماد شكست بلكه علامت رشد و پيروزي نهايي مي‌‌دانند. اين آدم‌ها معتقدند كه وقتي شخصي اشتباه مي‌كند به معناي آنست كه درس جديدي آموخته و گامي به جلو برداشته است چرا كه درس گرفتن و پندآموزي از اين مربي بزرگ، ادامه راه را هموارتر مي‌كند
توماس اديسون از مشهورترين اشخاص سرسخت و با پشتكار راه موفقيت بود. او در مواجهه با شكست‌هاي فراوان تسليم اديسون در مصاحبه‌اي با ناپلئون هيل در مزاح به او گفت:" اگر تا الان لامپ التهابي را نساخته بودم، به جاي اين كه وقتم را با تو تلف كنم، به آزمايشگاهم مي‌رفتم و روي آن كار مي‌كردم!» مخترع بزرگ همچنين گفت: "من بايد موفق مي‌شدم چون تمامي راه‌هايي كه لامپ با آنها ساخته نمي‌شد را پيدا كرده بودم
حالا همه جهان را اختراع اديسون به شكل‌هاي گوناگون بهره مي‌برند و اين ثمره تلاش، پشتكار، صبر، آزمون و خطا و اميد انسانيست كه در آموختن و پند گرفتن از اشتباهات و شكست‌ها، استاد بود. كاشف راديوم، ماري كوري نيز چنين شخصي بود. زنان و مرداني بودند و هستند كه ناتواني‌ها و معلوليت‌هاي فيزيكي دارند ولي با اراده‌ اي آهنين نه گوشه‌ انزوا بلكه حضور فعال در ميان مردم را انتخاب كردند. از جمله اين نام‌آوران هلن كلر است. اعجوبه‌اي كه در عين نابينايي، ناشنوايي و لال بودن توانست مهارت‌هاي ارتباطي، نوشتن و زبان‌هاي خارجي را فرا گيرد و كتاب‌ها و مقالات متعددي را به رشته تحرير درآورد. ادموند هيلاري نخستين فاتح اورست هم نمونه‌اي ديگر است
تمامي حرف من اينست كه شكست را پايان كار ندانيد. مي‌توانيد از پل‌هاي شكسته، پل‌هاي مستحكم‌تري بسازيد و طناب‌هاي از هم گسسته را محكم‌تر با يكديگر گره زنيد. هر بار كه در مسير فتح قله، سنگي از زير پايتان در مي‌رود و مي‌لغزيد، مي‌فهميد كه نبايد پايتان را روي اينچنين سنگ‌هايي بگذاريد و لازمست ميخ‌ها را نيز محكمتر بكوبيد
مثال كوهستان را به ياد بياوريد. زندگي همگي انسان‌ها رشته كوهيست كه پستي و بلندي‌هاي كوچك و بزرگ فراواني را در خود جاي مي‌دهد. زماني كه به عنوان يك ناظر خارجي زندگي خود را از نظر مي‌گذرانيم قله‌هاي كم ارتفاع و سر به فلك كشيده‌اي را مي‌بينيم. تعداد اين برجستگي‌هاي بلند يا متوسط براي رشته كوه هر آدمي متفاوت از ديگران است. اگر بتوانيم يك بلندي كم ارتفاع را فتح كنيم، كوه كوچكي ساخته‌ايم كه هواي تازه قله آن خستگي را از تنمان بيرون مي‌كند و به روان خسته ما جاني دوباره مي‌بخشد. اين قله‌ها چه كم ارتفاع و چه بسيار بلند حكايت از تلاش، صبر و شكيبايي، پشتكار، اميد و شكست‌هاي بسياري دارند كه براي فتحشان متحمل شده‌ايم. پيروزي‌ها خاطرات تلخ ناكامي‌ها را كمرنگ مي‌كنند و پس از چندي كه وقايع پشت سر هر يك از اين موفقيت‌هاي كوچك و بزرگ را مرور مي‌كنيم، تلخي‌هاي ريز و درشت آنها به نظرمان شيرين و غرورآفرين مي‌آيند. پس بدانيد كه اگر قدم گذاشتن در مسير صعود، شيب‌هاي تند و پرتگاه‌ها را به منزله سقوط بدانيد هرگز موفق نخواهيد شد. دقت كنيد و پيش از شروع هر كاري و تعقيب هر هدفي، تا جاي ممكن بياموزيد و درباره آن اطلاعات كسب كنيد. چالش‌ها و دشواري‌هاي پيش‌رو را در نظر آوريد و ابزار و وسايل مورد نيازتان را تهيه كنيد. نه زياده خوشبين باشيد و نه بيش از حد بدبين و ترسو. موانع و مشكلات در مسير نيل به هر خواسته‌اي وجود دارند. هر قدر كه آن آرزو بزرگتر باشد، راه نيز پرپيچ و خمتر خواهد شد. پس براي رويارويي با موانع حاضر باشيد ولي هرگز از آنها نترسيد. پائلوكوئيلو، نويسنده شهير برزيلي و صاحب كيمياگر اين طور مي‌‌نويسد: "اگر شما به راستي در جستجوي يافتن چيزي باشيد، آرزوي شما در روح جهان متولد مي‌شود تا خواسته قلبي شما تحقق يابد ...
 
با تشکر از ...N که برای من زندگی رو ترجمه میکنه ...
                                                        nightboy  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:45  توسط ترنم شبانه   | 

مطالب قدیمی‌تر