تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

سلام ...

لبخند بزن، غوغا کن، صدايت مرا به پرواز وا مي دارد. نگاهم کن، برق چشمان زيبايت نوازشم مي کند، من نيز روزي براي تو سرخ خواهم شد، من غرق خنده، گرم خواهم شد.

 
وجودت را احساس مي کنم، تو را هميشه مي توان حس کرد.

 
صداي پاهايت را مي شنوم که به من نزديک مي شوي و تو هميشه به من نزديک خواهي ماند.

 
من گرم خواهم شد. من برايت خواهم ماند تا لبخندهايت را پاسخ گويم.

 
من سبز خواهم شد تا تو شادابيت را هميشه لمس کني، من سرخ خواهم شد.

 
تو را از شوق لبريز خواهم کرد. وقتي که صدايت مي کنم و تو در دل پاسخ مي گويي، جان دوباره مي گيرم، وقتي که صدايم مي کني شوق ديدار، زبان از من برمي گيرد و من سرخ مي شوم.

 
از من سخن مگو، با من سخن بگو، با من از من سخن بگو.

 
بگو که صداي تپش هاي اين قلب سرخ را هميشه مي شناسي. بگو که هميشه خواهي ماند، بگو که سرخيم را ستايش مي کني، من سرخ خواهم شد.

 
من از نيم نگاه سوزاننده ي تو زير برق آفتاب، از تمامي گرميت در سردي زمستان، سرخ خواهم شد.

 
لحظه ي جدايي را نمي شناسم، خداحافظي را معنا نخواهم کرد، سيب سرخي به تو خواهم داد و دانه ي اناري.

 
دانه ي انارم به تو جان خواهد داد و سيب سرخم به تو محبت.

 
سيب سرخ، سرخ خواهد ماند و من سرخ خواهم شد.

 
من سيلي عشق تو را چشيده ام و درد محبتت را کشيده ام.

 
شکل آن را نمي دانم، تنها مي دانم که آن نيز سرخ است و روزي که اين رگ هاي خون در وجودم فوران کنند، من سرخ خواهم شد، و من از هميشه تا هميشه سرخ خواهم ماند .
 
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه ... N
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 7:10  توسط ترنم شبانه   | 

آتیش گرفتم

نمی دونم چطوری باید شروع کنم به نوشتن ...

حرفای دلم زیاده ولی واژه هام کم ...

ازروزی که رفتی در و دیوارای خونمون دارن گریه میکنن...

از روزی که رفتی حتی اون عروسکی که تو اتاقمه و همیشه میخنده ناراحته...

از روزی که رفتی خیلی دلم گرفته...

میخندم .. مثه همیشه .... اما...

اما پشت اون خنده ها دارم فریاد میکشم چرا رفتی و منو تنها گذاشتی...

تو رفتی و من هنوز دارم به کوچه ای نگاه میکنم که واسه آخرین بار با هم توش قدم زدیم...

یادته؟؟

آخرین جمله ای که گفتی........ گفتی خیلی دوست دارم...

دلم میخواست داد بزنم بگم اگه دوسم داری پس نرو تنهام نذار اما نمی تونستم ...

فقط تونستم آروم بهت بگم منم دوست دارم...

تموم شد...

تو رفتي...... حالا من موندم و خاطره هامون...

از روزي كه رفتي دنبال بهونه ام...

يه بهونه تا بشينم به خاطرش زار زار گريه كنم ...

از روزي كه رفتي تنها چيزي كه آرومم مي كنه آهنگای شادمهره  ...

هر چند...

حالا دیگه اونام اثري ندارن...

 

توی این دیار غربت یه دیوونه ...

اومده میخواد که از عشق بخونه...

واسه کی ؟؟

واسه اون کسی که هرگز نفهمید ...

واسه اون کسی که عمری عاشقش بودم ...

واسه اونی که نمیفهمه یکی واسش پریشونه...

واسه اون کسی که هرگز نمی دونه واسه عشقش

خود خورشید . خود ابر و باد و باروونه...

واسه اون کسی که خنده هاش همیشه منو یاد بهار مینداخت ...

واسه اون کسی که هر وقت اشکاش از رو گونه هاش سر میخوره...

انگار که یه چاقو داره تو قلبم میخوره ...

واسه ی همون کسی که بار اول وقتی تو تنهایی صحبت کردیم

گفت چقدر واسم عزیزی...

واسه ی همون کسی که وقتی باهاش زیر بید مجنون نشستم

گفتم پیچ و تاب شاخه هاش مثه زلفای تو میمونه...

حالا اون عاشق سر گشته و حیرون

خوب میدونه واسه ی کی داره از عشق میخونه

واسه اون کسی که عشقش خوب میدونه

دیگه هرگز بر نمی گرده به خونه...

 

این آخرین پست من توی این وبلاگ بود ...

هر بدی و خوبی از من دیدید شرمنده ولی دیگه طاقت موندن ندارم.

ممد وبلاگشو یه روزی دوباره راه میندازه ولی نه با اسم بوسه مرگ شاید با اسم تو.

خداحافظ همین حالا ...

rezakillkiss                       

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:57  توسط ترنم شبانه   | 

با دوچرخه سر کار برويد
آقاي الهام، که بر خلاف شايعات با حفظ سمت به سرمربي‌گري تيم ملي منصوب نشده و فقط سخنگو و وزير و رئيس و عضو همان جاهايي هست که بود، در جلسه‌اي که با سمت سخنگوي دولت در آن حضور داشت، پيشنهاد داد: مردم با دوچرخه به سرکار خود بروند.

بنا بر نظر کارشناسي کارشناس امور دوچرخه‌سواري «دوربرگردان»، در صورت عملي شدن اين طرح، موارد زير استثنا هستند:

1ـ مقامات دولتي، چون به رغم اين‌که همه مقامات دولتي، انسان‌هايي افتاده و ساده زيستند و دلشان تالاپ تالاپ براي دوچرخه‌سواري مي‌تپد، از لحاظ امنيتي درست نيست که آنها و سه محافظ و راننده و اسکورت‌هايشان سوار دوچرخه شوند.

2ـ مديران دولتي، به خاطر اين‌که اين بنده‌هاي خدا، هر لحظه از وقتشان در راه خدمت به خدا و ايضا روغن‌کاري چرخ‌هاي صنعت در جهت رسيدن به قله‌هاي افتخار مي‌گذرد و قاعدتا هيچ ايراني شريفي دلش رضا نيست که وقت اين بنده‌هاي خدا و راننده هايشان با دوچرخه‌سواري تلف شود، به خصوص اگر اين مديران، هم‌سطح مدير عامل 27 ساله پارس خودرو باشند.

3ـ بانوان، چراكه بسياري معتقدند که اين کار با شئونات اسلامي و ارزش‌هاي جمهوري اسلامي همخواني ندارد، مگر اين‌که يا در خيابان‌ها حضور مردان ممنوع شود و يا اين‌که دوچرخه‌هايي ساخته شود که در هنگام راندن، هيچ کدام از اعضاي راننده (به جز گردي صورت و دست‌ها تا مچ) ديده نشود. و البته چنين چرخي خدا هم نيافريد!

4ـ پرسنل نظامي و انتظامي، چون که بديهي است نيروي انتظامي بايد وسايل نقليه «کاردرست» داشته باشد و بديهي‌تر است که نيروي نظامي بايد الگانس‌هاي دست دوم نيروي انتظامي را بخرد.

5ـ معلمان، چرا که برخي از آنها همين طوري هم منتظر بهانه هستند که سر کلاس‌ها نروند و دولت را فلج کنند، واي به وقتي که ملزم به دوچرخه هم بشوند.

6ـ رانندگان وسايل نقليه، چون دِ آخه مگه ميشه پرسنل وسايل نقليه سوار دوچرخه بشن؟ يه چي ميگي آ!
7ـ پزشکان و پرسنل امدادي، به خاطر اين‌که با جان مردم بازي مي‌کنند.

8ـ قضات و پرسنل دادگستري، ايضا.
9ـ خبرنگاران، چون...
10ـ ...
....
بازتاب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 16:40  توسط ترنم شبانه   | 

زندگی

زندگي رسم خوشايندي است

 زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ

 پرشي دارد اندازه عشق

 زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

 زندگي شايد همين باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 22:46  توسط ترنم شبانه   | 

بیایید نه فقط امروز بلکه همیشه قدر دان پدران باشیم ..مبادا که فردا خیلی دیر باشد


He didn't tell me how to live; he lived, and let me watch him do it.

او هیچوقت به من نگفت چه جوری زندگی کنم..بلکه زندگی کرد و اجازه داد که با نظاره کردن او . زندگی کردن را از او بیاموزم.
A father is always making his baby into a little woman. And when she is a woman he turns her
back again.
 یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو خانم صدا میکنه ولی وقتی همون دختر کوچولو بزرگ میشه و یه خانوم میشه .. پدر دوست داره اونو  به دختر کوچولو بدونه
It is not flesh and blood but the heart which makes us fathers and sons.
این گوشت و خون نیست که رابطه پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست
 
Old as she was, she still missed her daddy sometimes.
هر چقدر هم یه دختر سنش بالا بره ولی  هنوز هم گاهی اوقات  دلش شدیدا واسه پدرش تنگ میشه
Making the decision to have a child is momentous. It is to decide forever to have your heart go walking around outside your body.
تصمیم گرفتن برای  صاحب فرزند شدن بسیار مهم و خطیر هست ..زیرا تو در واقع تصمیم میگیری که قلبت بیرون از بدنت این ور و اون ور بره
 
I don't care how poor a man is; if he has family, he's rich.
برای من مهم نیست که یک مرد آیا فقیر هست یا نه ..چون وقتی او خانواده ای داشته باشد یعنی    ثروتمتد هست
"
The greatest gift I ever had Came from God, and I call him Dad! "
بزرگترین هدیه خداوندی را من از پروردگار دریافت کرده ام ..من این هدیه را پــــــــدر می نامم
 "
We never know the love of our parents for us till we have become parents.
ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم
 
There are fathers who do not love their children; there is no grandfather who does not adore his grandson. "
وجود دارن پدر هایی که فرزندان خودشون رو دوست ندارن ..ولی هیچ پدر بزرگی رو پیدا نمیکنی که نوه اش رو از صمیم قلب دوست نداشته باشه
"
When a father gives to his son, both laugh; when a son gives to his father, both cry. "
وقتی که پدری خرج فرزندش رو میده و به او چیزی میده ..هر دوطرف شاد و راضی هستند ..ولی ناراحتی زمانی هست که یک پدر محتاج فرزندش بشه ..که هم پدر و هم فرزند  هر دو متاثر و گریانند
It is admirable for a man to teach his son fishing, but there is a special place in heaven for the father who teaches his daughter shopping.
بسیا ر پسندیده و قابل تحسین هست که یه پدر به پسرش ماهیگیری (کار کردن و پول در آوردن :مترجم)رو بیاموزه ..ولی یه جای مخصوص توی بهشت رو پدری داره که به دخترش خرید کردن رو یاد بده
Children learn to smile from their parents."
بچه ها شاد بودن و لبخند زدن رو از والدین خود فرا میگیرند
To be a successful father...there' s one absolute rule: when you have a kid, don't look at it for the first two years.
اگه میخوای یه پدر موفق باشی ..یه قانون قطعی وجود داره و اونم اینه که وقتی بچه دار شدی  تا دو سالگی بهش نیگاه نکنی ..(تا دردسراش تموم شهپ)
It doesn't matter who my father was; it matters who I remember he was.
مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..

The most important thing a father can do for his children is to love their mother.
مهمترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون هارو از صمیم قلب دوست داشته باشه

 

For My Dad
For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.
For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.
You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.
Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!

برای یدرم
برای پدری که تو هستی
و برای پدری که در طی این مدت بوده ای
اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم
باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم 
برای دردسرهایی که برات درست کردم
و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی
و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی
که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت
تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی
در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم
از تو سپاسگزارم  برای پایداری و استقامتت
و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی
 تمام عشقی که تو به من  ابراز کردی .
همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 20:47  توسط ترنم شبانه   | 

ادامه

شکسته از تهران :
" سلام به همه ی دوستای خوبم مخصوصا اقا محمد! این اولین باره که اینجا مینویسم! امشب وقتی این نوشته هارو خوندم خیلی دلم گرفت!هر کی تو زندگی به صورت های مختلف مشکل داره! منم همین طور! وقتی خیلی بچه بودم عاشق شدم!عاشق یه کسی که زندگیمو واسش دادم! اولش فکر میکردم از این عشقای زودگذره ولی بعدش خیلی جدی تر شد! الان چندین سال میگدره و همچنان بی تابم! الان مدت زیادی هستش که ندیدمش! دیگه دارم دیوونه میشم! ازتون میخوام واسم دعا کنین! احساس خیلی بدی دارم!یه جور احساس تنهایی...! دوستتون دارم! "

دیبا.ه  :
" سلام.خیلی ممنون که این قسمت رابرای ادمای تنهایی مثل من طراحی کردین.راستش من دوست ها و فامیلای زیادی دارم اما نمیتونم با هیچ کدوم صحبت کنم.2سال قبل با یه پسری اول اینترنتی دوست شدم البته اشنا بود.اما رفته رفته هی رابطمون بیشتر شد.اما میدونین من اولاش اصلا دوسش نداشتم وفقط برا سرگرمی اما یه دفعه دیدم که خیلی دوسش دارم و بهش وابسته شدم.هر 2تامونم خیلی ادمای معتقدی بودیم.من که مجبور شدم به خاطریش از همه چیزم بگذرم ولی یه دفعه نمیدونم چی خورد به کلش که همه چیز رو تموم کرد الان 1ساله که به هم هیچ کاری نداریم.ولی هر بار که میبینم دوست داره ضایم کنه.تیکه بندازه و.... اما من شبی نیست که به یادش نباشم.همش دل تنگش هستم.من هر جی بهش محبت می کنم خوردم می کنه.باید چی کار کنم.البته همه ی این کارارو از موقعی که فهمید خیلی دوسش دارم می کنه.چی کار کنم که دوباره ماله خودم شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ "

هیچ کار

♥♥ Amin ♥♥ از Mashhad :
" تنهاي معني نداره. من به شقايق خانم از تهران يه افرين ميگم كه به اين پي برده كه هيچوقت تنها نيست... ما انسانها در اوج بي كسي بازم تنها نيستيم فقط بايد اين باور را قبول داشته باشيم كه يكي هميشه با ماست گر چه ما زياد وقتها اورا فراموش مي كنيم "

مهین از تهران :
" نیلوفر 27 ساله از تهران سلام. باید بگم خوشی زیاد دلتو زده و خسته ات کرده. اگر مثل بقیه مشکل و گرفتاری و بی پولی داشتی ، فکرتو مشغول می کرد و رسیدن به آرزوهای نداشته ات ، هدف زندگیت می شدو دیگه اینقدر ناراحتی و تنهایی رو احساس نمی کردی. می دونی انسان اگر نیازی نداشته باشه اگه آرزویی نداشته باشه و ازهمه چی ارضا شده باشه، به پوچی می رسه چون دیگه خواسته ای نداره که اونو هدف زندگیش قرار بده و براش تلاش کنه و بهش فکر کنه. یک پیشنهاد دارم برات و اون اینکه بهتره با خدمت کردن به مردم و کمک به فقرا ونیازمندان و خوشحال کردن آنها ، حس قشنگ درونیت رو بیدار کنی و ازش لذت ببری. اینجوری خدا رو تو وجودت حس می کنی و از خودت و زندگیت راضی می شی ودیگه تنهایی رو هم حس نمی کنی. موفق باشی "

نيلوفر - ز از تهران :
" بازم سلام.محمد خان از شما ممنونم كه در مورد نوشته هام نظرتون رو دادين و برام راه چاره پيشنهاد كردين.با اين گفته تون موافقم كه تا ما نخواهيم اطرافمون تغيير نمي كنند ولي من حس ميكنم مشكلي در اطرافم ندارم.راستش رو بخواين متوجه منظورتون كه گفتين خودمو تغيير بدم نشدم! دوست دارم بيشتر راهنماييم كنين.در ضمن يه مورد ديگه راستش من خودم نميدونم چقدر در روابط اجتماعي موفق هستم ولي همونطور كه گفتم دوستاي زيادي دارم و هميشه هم از طرف اونها به عنوان يه دختر بشاش ،اجتماعي و خنده رو خطاب مي شم.به جرات ميتونم بگم همه دوستم دارن و اينو بارها از زبان اكثر دوستام ، فاميل،همكارام و حتي سرپرست و رييسم شنيده ام.ولي چه فايده در پشت ظاهر بشاش و خندونم هميشه غمگين و تنهام.نمي دونم قابل دركه يا نه! "

روحیه شما طوری است که دوست دارید دیگران را شاد کنید و اما تغییر.... تغییر خیلی ساده است در عین حال مشکل!

سعی کنید کمی بازتر فکر کنید مطالعه کنید طوری دیگری به مسائل نگاه کنید یک روز به خودتان برسید. برای خودتون هدیه بخرید و .....

کتاب وضعیت آخر  یا کتاب موفقیت در تحلیل رفتار متقابل را بخوانید. برای همه توصیه می کنم مطالعه کنند.

hasan از miyaneh :
" نمی دانم چطور شد که دیدمت چطور شد نگاهت کردم نگاهم کردی نمی دانم چطور شد که تمام لحظه هام شدی چطور شد که دنیام شدی چطور شد که زندگی وامیدم شدی چطور شد که تمام فکرم شدی چطور شد که خواب وخیالم شدی چطور شد که بهترین خاطره ام شدی نمی دانم چطور شد که بهترین حرف روی لبم شدی و حالا نمیدانم عشق ابدی ام میشوی یا نه؟ تقدیم به کسی که هم اکنون دنیای من است "

درنا بهاريان 22 ساله از تهران :
" ُسلام به همه دوستان عزيز اين روزا حس كردم تنهايي هم چند نوعه يه نوعش كوتاه مدت و دوست داشتنيه و باعث ميشه آدم به فكر فرو بره ، به كارهاش نگاه بندازه ، هدفش رو جستجو كنه اما يه نوع تنهايي هم كه مي بينم گريبانگير شده اينه كه ما حس كنيم هميشه تنهاييم و اين خيلي خطرناكه . روح ادم رو به افسردگي مي كشونه و نگران كننده است . من هميشه مي گم تنهايي واسه چند ساعت خوبه ولي تنها موندن تو زندگي اصلا خوشايند نيست . من خودم عرض كردم هيچ هم جنسي تو فاميل نداشتم اما از خودم كوه ساختم محكم و استوار روي پاهام وايسادم، با مشكلاتم جنگيدم . اين تنهايي ارزش داره . اما اين تنهايي كه كه نيلوفر 27 ساله عزيز حس كرده خوب نيست . نيلوفرم عزيزم شما از يه تنهايي رنج مي بري كه خودت داري واسه خودت ميخواي من فكر مي كنم شما الان بيشتر از هر زماني احتياج به يه هم صحبت داري به كسي كه بفهمه چي مي گي به نظرم مشكلت با ازدواج عاقلانه و منطقي حل ميشه. بزرگترا ميگن ازدواج به زندگي جهت ميده شايد اگه يه ازدواج درست انجام بدي ديگه اين همه احساس تنهايي نمي كني . براي همتون آرزوي سلامتي و موفقيت دارم التماس دعا / يا علي مدد "

صدف از شیراز :
" سلام آقا محمد.حالا که بحث تنهایی شده می خوام داستان زندگی خودم رو براتون بنویسم.شاید بیشتر شبیه دردودل باشه ولی بدونید که این قدر تنهام که دوست دارم برای کسی بگم تا شاید شماها دوستان گلم بتونید من رو راهنمایی کنید.من 9 سال با یه 1سر دوست بودم.خیلی دوستش داشتم.همه زندگیم رو به پاش گذاشتم.ولی مطمئن بودم که عشق بین ما دو طرفه هست.تا اینکه بعد از 9 سال وقتی که شرایطش جور شد درست 1 ماه قبل به خواستگاری من اومد.همه چیز به خیال من داشت خوب پیش می رفت.و من هم شاد و خوشحال از اینکه دارم به عشق 9 ساله خودم میرسم.همه دخترهایی که داستان من رو می خونند میتونند بفهمند که من چه حسی داشتم از خوشحالی. تا اینکه چند هفته بعد همین طوری که رفتم سراغ گوشی همراهش به یه اس ام اس مشکوک برخوردم.شماره رو سریع برداشتم.پیش شماره رشت بود.نمیدونید تا رسیدم خونه توی خیابون چی به من گذشت.تا رسیدم خونه به اون شماره تلفن زدم.وقتی یه دختر تلفن رو جواب داد دیگه هیچی نفهمیدم.بعد دیدم این طوری نمیشه.تلفن زدم به اون دختر و باهاش حرف زدم.وای نمی دونید وقتی باهاش حرف میزدم چه حالی داشتم.خدا این لحظه رو نصیب هیچ کس نکنه.دنیا روی سرم خراب شده بود.حس میکردم سقف اتاق دور سرم میچرخه.هیچ کس نمی دونه من اون شب چی کشیدم.فردا صبحش که رفتم سر کار فقط گریه میکردم.خلاصه اینکه من یک هفته شده بودم مثل مرده متحرک.ولی وقتی باخودش صحبت کردم اول همه چیز رو انکار کرد ولی وقتی فهمید من با اون دختر حرف زدم دیگه چیزی رو انکار نکرد.گفت باور کن فقط در حد صحبت تلفنی بوده و خیلی حرف های دیگه که با شنیدنش ما دخترها خیلی زود (ببخشید) خر میشیم.حالا نمیدونم چیکار کنم.شماها جای من بودید چی کار میکردید؟تو رو خدا کمکم کنید.به کمک و راهنمایی شما دوستان خوبم نیاز دارم چون تا حالا این قدر احساس تنهایی نکرده بودم.همیشه فکر میکردم که یکی رو دارم که میتونم بهش تکیه کنم و حالا همون تکیه گاه همیشگی من پشتم رو خالی کرده.نمیدونم اگه همه چیز رو تموم کنم به خانوادم چی بگم؟؟؟؟؟؟بگم چی شد که همه چیز یکدفعه بهم خورد؟من واقعا به کمک شما احتیاج دارم.خیلی دوستش داشتم ولی اون ........ "

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:20  توسط ترنم شبانه   | 

نمیدونم چی بگم . شاید یه درد دل ...

سلام بچه ها خوبین که ؟! ما  داریم یه سایت میزنیم که اسمشو فعلا نمیشه گفت ! ولی به زودی همتون میفهمین ! . راستی از پست بعدی به بعد میخوایم حرف دل جوونای عاشقو گوش بدیم و درد دلاشونو در مورد عشق و تنهایی براتون بذاریم موافقین که ؟( اگه براتون زحمتی نیست شما هم توی این بحث مشارکت کنین و نظراتتونو بگین که گسترده تر بشه و بقیه هم استفاده کنن از تجربیاتتون. مشتاق شنیدن درد دلای همه شما عزیزان هستیم )
 این یه نمونه کوچیکش که توی پست بعدی بقیشو میذارم : به نظرم تنهایی بیشتر از عدم حضور عشق در زندگی ناشی می شه ، چون وقتی احساس کنیم که کسی را دوست داریم و او هم ما رو دوست داره، و در واقع عاشق هستیم ، دیگه تنهایی از بین میره چون حتی زمانیکه از لحاظ فیزیکی هم تنها هستیم با فکر کردن به محبوب نه تنها گذشت زمان را حس نمیکنیم بلکه حتی حضور یا عدم حضور دیگران را نیز نمیفهمیم. احساس تنهایی بعضا نیز ناشی از این حس است که دیگران ما و حرف ما را درک نمیکنند ، همینکه میبینیم کسی نیست که بتوانیم با وی بدون واهمه یا ملاحظات خاص و به راحتی حرف بزنیم و کسی را نمیابیم که حرف ما را بفهمد منتهی به این می شود که خود را تنها ببینیم . عشاق واقعی که از خود گذشته اند و همه او شده اند دیگر تنها نیستند.
 
با عشق زندگی کن

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق
و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند
 به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل
او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه
 بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت
و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي
 نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و
يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد ،
چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:
آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده
و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته
و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...
در چشم هايشان نگاه مي كند...
به درد و دلشان مي رسد.
حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...
هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.
دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست
 و گفت:
 
((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف
 به دوزخ افتادي...
خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))
 
     "پائولو كوئلیو"
شاد باشید و دریایی..آنوشکا

آرامش يك حالت است

هر ماه كتاب هاي زيادي در زمينة‌ آرام سازي نوشته مي شود و من هرگز نديده ام كسي با مطالعة‌ اين جور كتاب ها به آرامش برسد ـ او بي قرار تر مي شود، چون اكنون سراسر زندگي فعالش دست نخورده باقي مانده و وسواس به فعاليت به قوت خود باقي است. بيماري هنوز آنجاست و او وانمود مي كند كه در حالت آرامش به سر مي برد.
آرامش يك حالت است. تو نمي تواني به زور به اين حالت در آيي. كافي است همة‌ منفي بافي ها و موانع را كنار بگذاري تا با پاي خودش به سراغت بيايد و خود به خود در تو ايجاد شود.
درك كردن تنها آموزش انضباطي است . به فعاليت هاي خود پي ببر و ناگهان اگر در ميانة‌ راه به كاري كه مي كني واقف شدي، آن فعاليت خود به خود متوقف خواهد شد. اگر دريافتي چرا آن كار را انجام مي دهي، از جريان باز خواهد ايستاد و اين توقف همان است كه تيپولا آن را در قالب اين كلمات بيان مي كند: « با جسم خود كاري نداشته باش، فقط آرام بگير.»
با جسم خود كاري نداشته باش، فقط آرام باش. براي برقراري آرامش درون احتياج به هيچ كاري نيست. فقط جنبش انرژي را ـ حركت غير هدفمند انرژي را ـ درياب.
غير هدفمند رفتار كن؛ فقط يك سر ريزش انرژي. انرژي ات را با ديگران تقسيم كن. معامله نكن چك و چانه نزن. ببخش، چون داري كه ببخشي، نه براي اين كه عوضش را دريافت كني ـ وگرنه به خاك سياه مي نشيني. جاي همة سوداگران در جهنم است.
اگر تو بيشتر درگير عمل شوي و كمتر مشغول فعاليت باشي، زندگي ات دگرگون گرديده و به آرامشي عميق تبديل خواهد شد
 
گفتگوی عاشق و معشوق
گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
 
خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم. تو تمام لحظه های نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخوای . توی اين لحظه های ترديد و تنهايی تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن. به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا بادای ايام باشم ...
کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوی دركشان گامها بردارم
شادباشید و پیروز برای حل مشکل من هم دعا کنین. همتونو دوست دارم ... mohamad :: nightlove
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:58  توسط ترنم شبانه   | 

آلبوم جدید و فوق العاده رضایا و تو ای اف ام به نام سو تفاهم

 یکی از بهترین آلبومهای سال 86  حتما دانلود کنید !!!

nightmusic

کیفیت 128 MP3

حالا دیدی می تونم

سوتفاهم

تو مال من بودی

عشق کثیف

خیالت راحت

کروات

نیار بهونه

برای دانلود آهنگ :۱- روی نام آهنگ راست کلیک کنید.۲- گزینه save target as را انتخاب کنید ۳- مقصد ذخیره کردن فایل را مشخص کنید. ۴- روی گزینه save کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 16:48  توسط ترنم شبانه   | 

یه رپ عاشقونه + نفرین

 

دانلود >> Az Dast Dadam  >>  Mahmoud Ramtin & Titan

 دانلود >>Nefrin >> Masoud Saeedi  (حتما دانلود کنید)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 16:27  توسط ترنم شبانه   | 

آگهي صفحه دوم يك روزنامه صبح در چهارشنبه گذشته.

نفهميديم اين پاچه‌خواري رئيس‌جمهور است يا بالاترين توهين؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:52  توسط ترنم شبانه   | 

مطالب قدیمی‌تر