تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ ترتم شبانه ๑۩۞۩๑

بوش دیگه ازت رودست نمیخودم!!!!!

این عکس ماله همسر رئیس جمهوره چینه که بوش اونو میبوسه رئیس جمهوره چین هم حواسش نبود

www.nightmusic.blogfa.com

اما اینجا دیگه رودست نمیخوره.

www.nightmusic.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 18:14  توسط ترنم شبانه   | 

عزیزترینها ...

 

شاید اکثر ما قدر عزیزترین فرد در زندگیمان را نمی دانیم

بيل گيتس پولدارترين فرد روي زمين ميگه : شما وقتي به پدر و مادرتون ميگين که اونها خيلي کسل کننده
و قديمي هستند يادتون باشه اونها وقتي به سن شما بودن يا مثل شما بودن يا از شما شادتر

متن زير تقريبا سرگذشت اکثر کسانيست که قدر عزيزترين چيز زندگيشون را نميدونند و شايد سرگذشت تک تک ما :

وقتي که تو 1 ساله بودي، اون (مادر) بهت غذا ميداد و تو رو مي شست و به اصطلاح تر و خشک مي کرد تو هم با گريه کردن و اذيت کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي

وقتي که تو 2 ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي که ، وقتي صدات مي زد ، محل نميگذاشتي و فرار مي کردي

وقتي که 3 ساله بودي، اون ، با عشق تمام غذايت را آماده مي کرد تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق ، ازش تشکر مي کردي

وقتي 4 ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد تو هم، با رنگ کردن ميز و ديوار ازش تشکر مي کردي تا نشون بدي چقدر هنرمندي !

وقتي که 5 ساله بودي، اون لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بري تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردي

وقتي که 6 ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد تو هم ، با فرياد زدنِ : من نمي خوام برم!، ازش تشکر کردي

وقتي که 7 ساله بودي، اون، برات وسائل بازي خريد تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي

وقتي که 8 ساله بودي، اون، برات بستني ميخريد تو هم، با چکوندن (بستني) به تمام لباست، ازش تشکر ميکردي

وقتي که 9 ساله بودي، اون ، هزينه کلاس هاي اضافي تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري ازش تشکر کردي و بجاش فقط فکر مسخره بازي بودي

وقتي که 10 ساله بودي، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس تقويتي و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ، با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کني ازش تشکر کردي

وقتي که 11 ساله بودي اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد تو هم ازش خواستي که در يه رديف ديگه بشينه و بگذاره که راحت باشين و اينجوري ازش تشکر کردي و زحمت کشيده !

وقتي که 12 ساله بودي، اون تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلويزيون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردي تا از خونه بيرون بره و کار خودت را بکني و و اينجوري ازش تشکر کردي

وقتي که 13 ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني تو هم، ايجوري ازش تشکر کردي : تو سليقه اي نداري ، من هر جور راحتم زندگي ميکنم ، قيافم مثل اين بچه بسيجي ها باشه خوبه !

وقتي که 14 ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم،ازش تشکر کردي ، با فراموش کردن زدن يک تلفن يا نوشتن يک نامه ساده

وقتي که 15 ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه
تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمي ذاشتي که وارد اتاقت بشه و اينجوري ازش تشکر کردي که خستگيش کاملا در بره

وقتي که 16 ساله بودي، اون بهت ياد داد که چطوري ماشينش رو بروني و به تو رانندگي ياد داد تو هم هر وقت که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي و بعضي وقتها هم خوردش ميکردي

وقتي که 17 ساله بودي، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي

وقتي که 18 ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد تو هم ، بخاطر اين همه زحمتي که برات کشيده بود تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي

وقتي که 19 ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با گفتن يه خداحافظِ خشک و خالي ، بيرون خوابگاه ازش جدا شدي ، به خاطر اينکه نمي خواستي بهت بگن بچه ماماني و اون هموم جا خشکش زد

وقتي که 20 ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم ، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره من خودم واسه زندگيم بلدم تصميم بگيرم

وقتي که 21 ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد يک خط مشي براي آينده ات داد تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي : من نمي خوام مثل تو باشم ، فکراي تو قديمي است و دنيا عوض شده

وقتي که 22 ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسيدي هزينه سفر به اروپا را برام تهيه ميکني

وقتي که 23 ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت ، بجاي کاد يه عالمه اثاثيه داد تو هم پيش دوستات بهش گفتي : اون اثاثيه ها چقدر زشت هستن

وقتي که 24 ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه ، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد تو هم چون ديگه هيکلت بزرگتر از اون شده بود با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد زدي : مــادررر ، لطفاً ، با من کل کل نکنيد اعصاب ندارم

وقتي که 25 ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه تو هم بجاش يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي که مادرت مزاحم نباشه

وقتي که 30 ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، "همه چيز ديگه تغيير کرده" و چون خانومت ميخواست بره پارک فوري قطع کردي

وقتي که 40 ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو يادآوري کنه تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازش تشکرکردي و بهش تسليت گفتي

وقتي که 50 ساله بودي، اون، ديگه خيلي پير بود و مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي

و سپس، يک روز بهت ميگن مادرت در تنهائي مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسايه ها پيدا کردن و تو ............ و تو راحت ميشي ، اما تمام کارهايي که تو (در حق مادرت) انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد چون ديگه کسي نيست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چيزهاي ديگه ، تو رو از صميم قلب دوست داشته باشه

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني ... و، اگه زنده نيست، محبت هاي بي دريغش رو فراموش نکن و به راحتي از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بيامرزه

هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کني و اونو دوست داشته باشي، چون در طول عمرت فقط يک مادر داري ولي هزاران دوست ، هزاران فرصت تفريح ، هزاران ساعت وقت براي کارهاي ديگه و .........

امروز وقتي مادرم را ديدم رويش را ميبوسم و بهش ميگم  دوستت دارم و به دوستانم هم ميگم که من از ته قلبم مادرم را دوست دارم
شاد شاد باشید- محمد nightlove   با تشکر از آنوشکا
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 9:44  توسط ترنم شبانه   | 

فری استایل پیشرو (ایام جوانی)

یه فری استایل از پیشرو وقتی خیلی جوون بود

<<<<<<<<<<< دانلود >>>>>>>>>>>>

آخر خندست

با تشکر از رپ۹۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 6:11  توسط ترنم شبانه   | 

خلاصه قسمت سی و چهارم سریال جواهری در قصر (یانگوم)

سلام به همه بچه ها
امروز براتون خلاصه قسمت سی و چهارم سریال جواهری در قصر رو گذاشتم به اضافه عکسهای کمیاب یانگوم وعکسای افسر مینویه عکس جالب از آشپز کنگ و زنش.حتما برید ادامه مطلب اونا رو ببینید.در ضمن چیزایی که صدا سیما نمیزاره هم تو ادامه مطلب گذاشتم حتما ببینید.نظر هم یادتون نره.
 
چون حجم عکسا زیاد بود همه رو فرستادم ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 20:18  توسط ترنم شبانه   | 

حرف دلم و یه درد دل ...

سلام من محمد هستم (ترنم شبانه ) امروز میخوام حرف دلمو بزنم اکه نظری داشتین  و مشتاقانه منتظرم که رد پای با دقت خوندن این متنو ببینم
تقدیم به هم ترانه عزیزم و شادی بخش تمام لحظه های زندگیم نیلو !
هدیه
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و ازنهایت شب حرف می زنم
 
اگر به خانه من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
 
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که درمن جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته کلاغان
 
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آورند
 
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
 
و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انگاشت
سلامی دوباره خواهم داد
 
می آیم ، می آیم ، می آیم
 
با گیسویم :
ادامه بوهای زیر خاک
 
با چشم هایم :
تجربه های غلیظ تاریکی
 
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
 
می آیم ، می آیم ، می آیم
 
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده ،
سلامی دوباره خواهم داد.
 
 
 
زندگی شاید آن لحظه مسدودی است
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و دراین حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ست
دل من
که به اندازه ی یک عشق است
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه ی مان کاشته ای
و به آواز قناری ها  
 
دلم گرفته است
 
به ایوان می ور م و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
 
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
 
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشگها نخواهد برد
 
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.                      
 
اگر خدا هست پس .....؟
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت .آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد...مشتري پرسيد :چرا؟آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني .مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت .به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد.مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت :مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند!!!!!!!!!!! مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم!!!!!مشتري با اعتراض گفت :پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند..آرایشگر گفت :"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند... مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد
 
شبی از شبها مردی خواب عجیبی دید ، او در عالم رویا دید پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند و در همان حال ، در آسمان بالای سرش ، خاطرات دوران زندگی اش به صورت فیلمی در حال نمایش است او که محو تماشای زندگیش بود،ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شن ها دیده می شود و آن هم وقت هائی است که او دوران پر درد و رنج زندگی اش را طی میکرده است.بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش بود ، گفت : پروردگارا ، تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی ، کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد .پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگیم ، فقط جای پای یک نفر وجود دارد ، چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم تنها گذاشتی؟خداوند لبخند زد و گفت : بنده عزیزم ! من هرگز تو را تنها نگذاشته ام .زمانی هائی که تو در رنج و سختی بودی ، من تورا روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامتی از موانع عبور کنی
 
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود،?پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که به آنها اجازه ميدهيم رد بشوند و بگذرند (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشند. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!
 
التماس دعا....  محمد

تصور کن

ترک هایی میان چهره ام را
و شکستن تصویرم
این قاب عکس در دست کیست 
                                         تو ... ؟
 
 
 
ظهر داغ یک تنهایی و غروب سرد نبودن ها ...
 
برایم مهمانی نگرفتند
گفتند دستانت گناه کارند
صدایم را خفه کردند
و
 چشمانم را که خیسه خیس  بودند
 بستند
من ندیدم چه کسی او را ربود  
اما وقتی که نور دیدم
گفتند
خودم مقصر ترین هستم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 10:22  توسط ترنم شبانه   | 

بازم از اون عکسای ....

                                              گوگولی مگولی

www.nightmusic.blogfa.com

                                          بدل آقای هاشمی

                   www.nightmusic.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 17:2  توسط ترنم شبانه   | 

یه سری عکس خیلی خیلی جالب

سلام امروز یه پست استثنایی دارم.نظر ندی .....ندادی دیگه!!!!

راستی حتما ادامه مطلب رو برو. یه سری عکس در مورد منوی غذای یه رستوران هم اونجا هست که خیلی دیدنیه.

زیاد به مغزت فشار نیار یه زنگه دره

مواد تشکیل دهنده:۱-یک عدد دمپایی سر بسته پاره ۲-یک مقدار مغز

ببینید این روستایی ها چه میکنن حالا تو به خودت افتخار کن

نظر یادت نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 5:29  توسط ترنم شبانه   | 

دکتر ها نتیجه گرفته اند که اگر بتوانید ظرف ۳ ثانیه صورت مردی را در عکس زیر پیدا کنید، نیم کره سمت راست مغز شما، بهتر از سایر مردم کار میکنه. اگه بین ۳ ثانیه تا یک دقیقه طول بکشد، یعنی عادی هستید. اگه بین یک دقیقه تا سه دقیقه طول بکشه، یعنی سمت راست مغز شما کند عمل میکنه و باید پروتئین بیشتری میل بفرمایید. اگه هم نه، بیشتر از ۳ دقیقه طول کشید تا پیداش کنید، پیشنهاد میکنم از این تمرین ها بیشتر پیدا کنید و انجام بدید تا شاید بهتر بشید. منبع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 20:58  توسط ترنم شبانه   | 

اندر احوالات کودکی

توی جاهای شلوغ دست مامانتو ول کن بزار گم بشه !!!!
با هر اسباب بازي فقط يک بار بازي کن!
وقتي با مامان ميري مهموني يه راست برو سراغ چيزهاي شکستني!
وقتي مامان بهت غذا مي ده، تف کن!
وقتي بابا بهت غذا ميده، بخور و لبخند بزن
وقتي مامان تو رو مي بره مهدکودک، حسابي گريه زاري کن. بدنيست يک کمي وجدان درد بگيره!
يادت باشه! هيچوقت بدون دردسر به رختخواب نرو!
وقتي مامان لباس تنت مي کنه، فوري کثيفش کن
تو سينما يهو جيغ بکش!
مامان گناه داره! وقتي باهاش مي ري حموم، هي شالاپ شولوپ کن تا اون هم کيف کنه!
علم ثابت کرده که وقتي غذا را بمالي به صورتت خوشمزه تر مي شه
خودت را خسته نکن که فرق ”آره“ و ” نه“ را ياد بگيري
هميشه دو تا شيريني بر دار ، با هر دستت يکي
جغجغتو بنداز زمين و ببين مامان چند بار خم ميشه تا اونو بر داره.اگر کمتر از بيست بار خم شد، جيغ بکش!
سينه خيز برو تو جاهاي تنگ و باريک تا دست مامان بهت نرسه
اون ليوان پلاستيکي ات که سرش چند تا سوراخ داره؛ ميدوني چيه؟ آب پاشه
مداد شمعي هات را گاز بزن.نترس سمي نيست
اگه گفتي کاغذ توالت چند متره
توي تخت خودت نخواب، تخت مامن و بابا راحت تره!
ياد بگير که در توالت را از تو قفل کني و جيغ بزني
ياد بگير در يخچال را خودت باز کني؛مي دوني انداختن تخم مرغ روي زمين چه کيفي داره
مامان عاشق نقاشيهاي توست؛ ديوارهاي اتاقش را ....!
وقتي توي جمعي و مي خواهي بري دستشويي ، با صداي بلند بگو
موبایل بابا رو بنداز تو پارچ آب ببین چی کار می کنه؟؟؟؟


                                    

                                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:26  توسط ترنم شبانه   | 

سلام . با دیدن چندتال عکس جدید از یانگوم و قشنگترین عکسهای رویایی دنیا موافقیژن ؟ بقیشژونو توی ادامه مطلب ببینین و واقعا جذابن !!!

jointaranehha.blogfa.com

www.hamtaraneh.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:16  توسط ترنم شبانه   | 

مطالب قدیمی‌تر