آخرین کلمه های عمر ... !
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیهام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...آخرین کلمات یک دوچرخهسوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرندهام!آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه...
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همهاش سه نفرند...آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز ماشین رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده...آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟



یه قطره اشک میندازم تو دریا تا وقتی که پیداش کنی دوست دارم
بد جوری سرما خوردم.الانم که دارم آپ میکنم پتو پیچیدم دورم.گلوم هم خیلی درد میکنه.من نمیدونم با این گرمایی که اینجا داره من چه جوری سرما خوردم.عجب بدبختییییه هااا...
.اصلا به این یادمون نبود که اگه صفری(خانم صفری معاون خشن مدرسمونه) از پله های پشت سرمون بیاد بالا نمیبینیمش
.نگو نیم ساعته پشت سر ما ایستاده و داره نگاهمون میکنه.اول دلارام صفری رو دید جیغ زد سپیده صفری اومــــــــــــد.دویدیم سمت کلاس.شانسمون زد قیافه هامونو ندید نفهمید کی بودیم اما دید دویدیم تو کلاس 2/2 اومد دم در ایستاد محکم دو بار با دست زد به در و خلاصه بد جوری هیکلمون رو قهوه ای کرد و رفت
...(فقط بفهمم کیا بودن.مگه دبیرا همسنتونن که بابهاشون شوخی میکنید؟واقعا برای اون دو نفر متاسفم.کارتون نهایت بی ادبی بود) بابا جمش کن
.. << اینو ما گفتیم
)این جلسه که دیگه غوغا کرده بود از خوش تیپی
.مانتوی بلند کرم رنگ پوشیده بود که زمینو جارو میکرد بعد دو تا چاک داشت تااااااااااااا بالای بالا.یکی نیست بگه آخه اســـکــل تو که چاک مانتوت تا اون بالاست چرا زیرش لباسی پوشیدی که بلند باشه
؟لباس زیریش تا زانوش بود و رنگشم گلبهی.تا دیدمش دست خودم نبود منفجر شدم.تا به بقیه ی بچه ها نمیگفتم وجدانم آروم نمیشد که.روی کاغذی که این زیر میبینین نوشتم دادم بچه ها بچرخونن تو کلاس اینم عکسش که یکی از بچه ها با گوشیش ازش گرفت داشت بلوتوث میکرد واسه بچه ها ...متنش از مهسا بود که جلوم میشینه
...به ساعت آپ نگاه نکنین اول تو word مینویسم)
این پخمه هم نمیفهمید تا بهاره خنگول(به خاطر این حرکتش بهش گفتم خنگــول هااااااااا . بچه ی باحالیه)که پشت سرم میشینه سرخ شده بود نمیتونست درست حرف بزنه ازش پرسید خانم لباستون گلبهیه؟؟ دبیره تازه میگه آره از کجا فهمیدی؟
؟ منم گفتم خانم این بهاره لامصب علم غیب داره.
.. نمیدونم معلمه باور کرد یا نه اما هر چی بود قانع شد..
.بیچاره دیگه داشت به گریه میفتاد
.آخرش درس رو بیخیال شد.دلم کلی براش ســـوخت تفلـــــک
... این بچه های ما هم که اصلا رحم ندارن.یاسمن و الهه شروع کرده بودن به آدامس ترکوندن.دبیرمون نمیفهمید کیه
هی سرک میکشید دیگه خودم به دادش رسیدم(البته لو ندادم فقط گفتم دخترای خوب از شما بعیده این کارای مبتذل مال پسراست...توجه داشته باشین خودم استاد ترکوندن آدامس به روشهای مختلف میباشم.)>. به قول نوید(چیه؟؟ 12 سالشه..)داداش نیلوفر:بویی از دختر بودن نبردین...
آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.