تبليغاتX
 Top Music๑۩۞۩๑ یه کلبه دنج ๑۩۞۩๑

,كميته امتحانات!! آزاد

 

به سوالات زير پاسخ دهيد,با تشكر,كميته امتحانات!!

1-لطفا به سوالات زير با دقت پاسخ دهيد:

1-چشم 2-به روي چشم 3-عمرا 4-در اين كادر چيزي ننويسيد

2-بازيكن برزيل كه پايش به شدت آسيب ديد رونال... نام دارد:

1-يك 2-دو 3-سه 4-چهار

3-سر دسته طالبان اسامه بن... نام دارد:

1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

4-كدام لاستيك را نبايد خريد:

1-البرز 2-دنا 3-گلدستون 4-پنچر

5-آيا برزيل قهرمان جام جهاني مي شود:

1-صد سال سياه 2-فقط علي دائي 3-زيدانته 4-من اصلا فوتبال نمي بينم

6-بهترين فوتباليست سابق ايران علي...:

1-دائي 2-كريمي 3-پيرواني 4-عمو

7-مفسر بسيار بزرگ فوتبال ايران جواد...:

1-خياباني 2-ميدوني 3-اتوباني 4-سيد خندان يه نفر

8-برجهاي دو قلو چند قلو بودن:

1-يك قلو 2-دو قلو 3-برج كه چند قلو نمي شه 3-اين هم شد سوال

9-نام كارگردان زن موفق ايراني تهمينه...:

1-ميلاني 2-منچستري 3-رئالي 4-استقلالي

10-هنرپيشه خوشتيپ هاليوود برد...:

1-حلبي 2-پيت 3-بشكه 4-دبه

11-بازيكنه سابق بسنيايي بايرن مونيخ:

1-حميد حسن زيچ صالح 2-صالح حسن حميد زيچ 3-زيچ حسن صالح حميد 4-حسن صالح حميد زيچ

12-اين شعر را كامل كنيد:... وقت سحر از غصه نجاتم دادند:

1-واشر 2-wc 3-وان 4-دوش

13-نام حيواني كه به كند روي معروف است لاك...:

1-عقب 2-جلو 3- پشت 4- چپ يا راست هيچ فرقي نمي كنه

14-به جاي واژه خارجي نت بوك مي گوييم لب...:

1-سرسره 2- الاكلنگ 3-تاب 4-چرخ و فلك

15-مترادف كلمه گلابي:

1-سيفون 2-دنيا 3-آرمان 4-وبلاگ خوانها

16-تيم هميشه قهرمان ايراني:

1-استقلال 2- آبيته 3-بازم استقلال 4-خوب معلومه استقلال

17-وقت امتحان تموم شد:

1-به چپم 2-به راستم 3-من خواجه ام 4-من چون دخترم از بابام قرض مي گيرم

پايان امتحان ! به اين سوال نمره منفي تعلق نمي گيرد:

نمره خود را پيش بيني كنيد:

1-نمره بيست كلاس و نمي خوام 2-تو خودت نمره بيستي 3-نمره بده اون با من 4-تا قبر آ آ آ آ

نتيجه گيري اخلاقي:

1-دلم برات تنگ شده جونم.......

2-در اين كنكور از هيچ تيمي طرفداري نشده!!ياد بگيريد!!

3-بيا بيا دلم برات تنگه....

4-اينايي كه گفتم اصلا ربطي به قضيه نداشت!!!!


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 11:55 موضوع | لینک ثابت


زنگ آخر ... !

جدیدا یه جملهی قشنگ پیدا کردم که درصد عشقولکیش بالاست بخونین:

 یه قطره اشک میندازم تو دریا تا وقتی که پیداش کنی دوست دارم 

هــــــــــــــــــه چه باحال(اشک شوق)

سلام خوبین جیگرا؟   

من که داغونم. بد جوری سرما خوردم.الانم که دارم آپ میکنم پتو پیچیدم دورم.گلوم هم خیلی درد میکنه.من نمیدونم با این گرمایی که اینجا داره من چه جوری سرما خوردم.عجب بدبختییییه هااا...

خلاصه اومدم یه کم براتون پرت و پرت بگم.یعنی از این به بعد بعضی وقتا جنگولک بازیای تو مدرسه رو واستون تعریف میکنم... 

خوب کلاسای ما دومیها و سومیها طبقه ی دوم مدرسه ست.زنگ کلاس خورده بود و از اون بالا من و دلارام(یکی ازدوستای پایه ام تو کلاس)ایستاده بودیم و هم کشیک میدایم و دبیر هر کلاسی اومد بالا میرفتیم خبر میدادیم تا آماده شن سنگین و رنگین بشینن و موبایلاشون رو جم کنن(آخه موبایل تو مردسه مون ممنوعه میدونین که ...)هم داشتیم معلمایی رو که اون پایین ایستاده بودن صدا میکردیم و بعد قایم میشدیم .اصلا به این یادمون نبود که اگه صفری(خانم صفری معاون خشن مدرسمونه) از پله های پشت سرمون بیاد بالا نمیبینیمش  .نگو نیم ساعته پشت سر ما ایستاده و داره نگاهمون میکنه.اول دلارام صفری رو دید جیغ زد سپیده صفری اومــــــــــــد.دویدیم سمت کلاس.شانسمون زد قیافه هامونو ندید نفهمید کی بودیم اما دید دویدیم تو کلاس 2/2 اومد دم در ایستاد محکم دو بار با دست زد به در و خلاصه بد جوری هیکلمون رو قهوه ای کرد و رفت...(فقط بفهمم کیا بودن.مگه دبیرا همسنتونن که بابهاشون شوخی میکنید؟واقعا برای اون دو نفر متاسفم.کارتون نهایت بی ادبی بود) بابا جمش کن  .. << اینو ما گفتیم 

به قول خالم خدا رحم کرد خشانت این صفری معروفه...  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نقطه سر خط

زنگ آخر بود.نمیدونم چرا امروز که سرما خوردم حس شیطونیم گل کرده بود.دین و زندگی داشتیم و دبیرشم که ... --->(خداییش بار اولی که وارد کلاس شد خود به خود کلمه ی پخمه اومد تو ذهنم )این جلسه که دیگه غوغا کرده بود از خوش تیپی .مانتوی بلند کرم رنگ پوشیده بود که زمینو جارو میکرد بعد دو تا چاک داشت تااااااااااااا بالای بالا.یکی نیست بگه آخه اســـکــل تو که چاک مانتوت تا اون بالاست چرا زیرش لباسی پوشیدی که بلند باشه ؟لباس زیریش تا زانوش بود و رنگشم گلبهی.تا دیدمش دست خودم نبود منفجر شدم.تا به بقیه ی بچه ها نمیگفتم وجدانم آروم نمیشد که.روی کاغذی که این زیر میبینین نوشتم دادم بچه ها بچرخونن تو کلاس اینم عکسش که یکی از بچه ها با گوشیش ازش گرفت داشت بلوتوث میکرد واسه بچه ها ...متنش از مهسا بود که جلوم میشینه

(همین الان استقلال گل زد.مبارکه استقلال چه کارش میکنه؟!سوراخ سوراخش میکنه... ...به ساعت آپ نگاه نکنین اول تو word مینویسم)

پخمه

خلاااااااصه با هم رفتیم تو کاسه..نه نرفتیم دبیرمونو کردیم تو کاسه.همه همدیگه رو نگا میکردن میزدن زیر خنده   این پخمه هم نمیفهمید تا بهاره خنگول(به خاطر این حرکتش بهش گفتم خنگــول هااااااااا . بچه ی باحالیه)که پشت سرم میشینه سرخ شده بود نمیتونست درست حرف بزنه ازش پرسید خانم لباستون گلبهیه؟؟ دبیره تازه میگه آره از کجا فهمیدی؟ ؟ منم گفتم خانم این بهاره لامصب علم غیب داره. .. نمیدونم معلمه باور کرد یا نه اما هر چی بود قانع شد..   

دیگه این دفه کلاس اصلا قابل کنترل نبود سرشو گرفت تو دستش.چند دقیقه همینجوری گذشت که آناهیتا(تازه اومده تو مدرسمون.جدیدا روش باز شده)گفت خانم مث اینکه حالتون خوب نیست اگه میخاین برین خونه ما حاضریم این جلسه رو بیخیال دینی شیم .بیچاره دیگه داشت به گریه میفتاد .آخرش درس رو بیخیال شد.دلم کلی براش ســـوخت تفلـــــک ... این بچه های ما هم که اصلا رحم ندارن.یاسمن و الهه شروع کرده بودن به آدامس ترکوندن.دبیرمون نمیفهمید کیه  هی سرک میکشید دیگه خودم به دادش رسیدم(البته لو ندادم فقط گفتم دخترای خوب از شما بعیده این کارای مبتذل مال پسراست...توجه داشته باشین خودم استاد ترکوندن آدامس به روشهای مختلف میباشم.)>. به قول نوید(چیه؟؟ 12 سالشه..)داداش نیلوفر:بویی از دختر بودن نبردین... 

خوب دیگه برم من مثلا حالم بده بهانه دارم که درس نخونم واسه فردا  ... !


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 15:55 موضوع حرف دل | لینک ثابت


یک شب سرد زمستانی

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند.   آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. 

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در یکشنبه نهم دی 1386 ساعت 14:55 موضوع مصاحبه با مشاهیر | لینک ثابت


سپیده شناسی

سلام خوبین؟ 

خیلیا نظر خصوصی دادن میگن خودتو معرفی کن.

یه مبحث هست تو وبلاگ به اسم سپیده شناسی که این زیر مشاهده میکنید 

سپیده شناسی 

 

نام: سپیده

تخلصها:

سپید

یه مدت هیولا

پیشی

نام خانوادگی: داری مییترکی که نمیگم آره؟ هه هه    

تاریخ تولد: ۲۶/۱۱/۱۳۷۰ 

مقطع تحصلی:دوم دبیرستان

معدل:19.21(پس فکر نکنین میام نت بچه تنبلم) 

محل تولد: تهران البته بچه ی آبادانم

محل زندگی: تهران

شکلک مورد علاقه:

تکه کلام: باشه

دشنام ها(همون فحش): خاک بر سرت کنن / احمق / هوووی / گلاب به روتون گوزو

رنگهای مورد علاقه: آبی کمرنگ / زرد / صورتی

غذاهای مورد علاقه: فقط فست فود(هایدا - هات داگ - پیتزا یونانی)

سرگرمیها: کامپیوتر / 2 هفته ست درسم بهش اضافه شده / پیامک بازی(اس ام اس)

خواننده مورد علاقه: شادمهر عقیلی که تکه بعد:داریوش ، سیاوش قمیشی ، عارف ، گوگوش داخلیا هم یگانه و چاووشی رپ هم پاستوریزه هاشو گوش میدم:اول هیچ کس بعد rezaya&2afm تتلو پیشرو تهی ابلیس دیو یاس 

ساز مورد علاقه: سه تار میزنم گیتار ویولون هم دوست دارم

ورزشهای مورد علاقه: اول از همه اسکیت دوچرخه پینگ پنگ تکواندو فوتبال

تیمهای مورد علاقه: اول از همه بگم نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی (البته آبی هم هست)

باشگاهای اروپا هم اول بارسلنا بعد آث میلان و منچستر

تیم ملی هم ایتالیا برزیل پرتغال آرژانتین

بازیکنهای مورد علاقه: کاکا کریستین رونالدو دلپیرو(فقط به خاطر یکی از بچه ها ولی خدایی بازیکن باحالیه خودمم دوسش دارم) ژاوی فیگو و ...

انگیزم از شرکت  در وبلاگ نایت موزیک: کسب تجربه در این زندگی پر بار  

قد: 161 وزن: 45  

وضعیت ظاهری: نمیشه از خودم تعریف کنم فقط میگم چند بار با آنجلینا جولی اشتباهم گرفتن

 

خوب به سلامتی تمام شد فکر کنم به اندازه ی کافی شناختینم بسه تونه دیگه بیشتر از این بگم جسارت نباشه پسرا پررو میشن 


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در یکشنبه نهم دی 1386 ساعت 14:53 موضوع | لینک ثابت


توصیه های ایمنی زناشویی ... !!!

چند راهکار برای حفظ جیب مردان متاهل!!!!

1- چنانچه روزی از سر کار به منزل آمدید و مشاهده کردید که همسرتان بر خلاف روزهای گذشته تمام کلماتی که بر زبان می آورد با پسوند عزیزم همراه می باشد مثل : سلام عزیزم , خوبی عزیزم , خسته نباشی عزیزم و ... هشیار و آگاه باشید که او صد در صد خواسته مالی از شما دارد , به همین دلیل به حربه ... کردن ( اشتباه كردید. منظورم خام كردن بود) متوسل شده است .

 
پس قبل از اینکه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نماید , شما پیش دستی کنید و به او بگویید :عزیز تر از جانم , یکم پول داری بهم قرضی بدی ؟
2- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن , همسرتان به بهانه های واهی شما را به خیابان می کشاند و در حالی که مشغول قدم زدن از جلوی یک طلا فروشی هستید , از علاقه شدیدش به گردنبند طلای چند کیلویی ! پشت ویترین با شما صحبت می کند , کاملا مطمئن باشید و ذره ای شک به خود راه ندهید که همسرتان از حربه ای غیر مستقیم استفاده کرده و منظورش این بوده که روز زن که هدیه تان را باز می کند داخل هدیه با این گردنبند مواجه شود .
 
پس شما هم کاملا نرمال و با کمال آرامش به او بگویید : ? عزیزم من واقعا از این مردایی که روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هدیه می دن متنفرم چون می خوان ارزش زن رو با پول قیاس کنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با یک شاخه گل هم می شه اونو نشون داد . مگه نه ؟?
3- چنانچه لحظه ای که از سر کار می آیید و درب منزل را باز می کنید , بر خلاف روزهای گذشته با عطر دل انگیز خورش قرمه سبزی که در فضای منزل منتشر شده مواجه می شوید و صدای همسرتان را از داخل آشپزخانه می شنوید که می گوید : ?عزیزم امروز غذایی رو که دوست داری برات پختم? شک نکنید که همسرتان می خواهد از حربه نمک گیر کردن استفاده نماید و بعد از میل غذا حتما خواسته مالیش را مطرح خواهد کرد .
 
پس برای اینکه نمک گیر نشوید و محتویات جیبتان حفظ شود , جلوی شکمتان را بگیرید و بگویید : عزیزم من بیرون غذا خوردم.
4- چنانچه در ایام تابستان , قصد سفر به همراه همسرتان و با اتومبیل شخصی دارید , به طور یقین بدانید که طبیعت زن جوری است که اگر به او رو داده شود دلش می خواهد از هر شهر و روستا و دهستان و بخش و ده و دهکوره و .... که عبور می کند , مقادیری از سوغات آن دیار را برای اهل خانواده اش به ارمغان ببرد .
 
پس چنانچه می خواهید که سفر خوب و خوش و لذت بخشی را داشته باشید بدون اینکه پولی به سوغات داده باشید در ضمن از غرغر های همسرتان هم در امان بمانید , از همان ابتدای سفر , کمربند ایمنی صندلی همسرتان را طوری ببندید که کاملا از روی دهان او عبور کند و آنرا طوری قفل کنید که دیگر باز نشود .(همانطور كه در شكل زیر میبینید)
5- و چنانچه روزی مشغول خواندن یک چنین مطالبی بودید و مشاهده کردید که همسرتان با یک لبخند تصنعی و در حالیکه در یک دستش وردنه و با یک دست دیگرش یک ساتور حمل می کند و دارد به سمت شما می آید , مسلما همسرتان قصد دارد از حربه زور در مقابل شما استفاده نماید
پس بدانید و آگاه باشید که هیچ کدام از راهکارهای بالا در این لحظه به کمک شما نخواهد آمد و تنها راه فرارتان , پنجره پشت سرتان می باشد .
 
از ما که گذشت ولی به شما نصیحت می کنیم که همیشه به فکر چنین مواقعی باشید و هیچگاه در طبقات دوم به بالا خانه نگیرید !!!


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 14:58 موضوع حرف دل | لینک ثابت


احمدی نژاد ( به زبون ترکی میشه احمدی نزاد !! )

سلام پانی هستم این بار هم مریم براتون مینویسه  برای شما دوستای خوبمون ...

احمدی نژاد


لوماتن چنين نقل کرد: « احمدي نژاد گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شيرها بازي نکند.»

نشريه اسپانيايي ال پائيس نيز نوشت: « رئيس جمهور ايران غرب را متهم به کودک آزادي کرد و گفت که شوراي امنيت نبايد با شيرها بازي کند.»

نشريه لا کرودونياي ايتاليا نيز نوشت: « احمدي نژاد به غربي ها هشدار داد که نبايد با لجبازي به کودکان تجاوز کنند و شيرها را بکشند.»

ظاهرا جمله ترجمه شده احمدي نژاد به فارسي چنين بود: « غرب دست از بچه بازي بردارد و با دم شیر بازی نكند. »


لاریجانی

جمله علی لاریجانی: با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند.

ترجمه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.

ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.

ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است


 

1-كدام مورد كوتاه‌تر است؟
الف) مدت خوشحالي بعد از قبول‌شدن در دانشگاه
ب) عمر پدر دانشجويان دانشگاه آزاد
ج) مانتوي خواهران دانشجو
د) پاي فارغ‌التحصيلان نسبت به دستشان

2-در كدام نقطه هنوز واحدي از دانشگاه آزاد احداث نشده است؟
الف) فلات تبت
ب) كوههاي كليمانجارو
ج) جزاير گالاپاگوس
د) قطب جنوب و حومه

3-در مورد غذاي سلف بين كدام دو مورد ارتباط بيشتري وجود دارد؟
الف) تعداد قمري‌هاي دانشگاه و زرشك پلو با مرغ
ب) ارتفاع چمن فضاي سبز دانشگاه و قورمه سبزي
ج) تعداد گربه‌هاي دانشگاه و چلوگوشت
د) به علت رعايت مسايل بهداشتي از نوشتن گزينه‌ي آخر معذوريم.


4-علت سقوط هواپيماي كنگوايرلاينز چه بود؟
الف) مطلع‌شدن خلبان از قبولي پسرش در دانشگاه آزاد چند لحظه قبل از سقوط
ب) اعلام خبر ورود دكتر جاسبي به كنگو در تلويزيون هواپيما
ج)مسئول كنترل سوخت هواپيما فارغ‌التحصيل دانشگاه آزاد بوده است.
د) تمام موارد فوق به نحوي در بروز اين حادثه‌ي دلخراش موثر بوده است.

5-داغ‌ترين خبر سال چه بود؟
الف) انفجار شاتل كلمبيا
ب) محاكمه‌ي صدام
ج) انقراض نسل اورانگوتان‌ها‌ در برمه
د) فارغ‌التحصيلي يك دانشجوي كارشناسي دانشگاه آزادی در هشت ترم

6-كدام مورد در بين دانشجويان دانشگاه آزاد ديده نمي‌شود؟
الف) حال و حوصله درس‌خواندن
ب) جنبش نرم‌افزاري و توليد علم
ج) عبرت از گذشتگان
د) اميد به آينده

7-طراح سوالات كدام مورد را شديداً تكذيب مي‌كند؟
الف) نشر اكاذيب
ب) خصومت با دانشگاه آزاد
ج) همكاري با القاعده
د) هيچكدام



 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 16:14 موضوع | لینک ثابت


متاسفم ...

سلام خوبین ؟ مریمم شناختین که ببینین بچهها از این متن چی دسنگیرتون میشه منو که گریه انداخت ...


چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟

شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟

بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟

شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.

بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟

شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.

بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.

شتر مادر: پسرم. اين مژه‌ هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.

بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...

بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....

شتر مادر: بپرس عزيزم..

بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 16:11 موضوع | لینک ثابت


احمقانه ترین ها

شرکت بريتيش تله کام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را که کاربران کامپيوتري يا اينترنتي اين شرکت ارتباطي از مشاوران آنها پرسيده اند منتشر کرد. به نوشته پايگاه اينترنتي روزنامه مترو برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است که حتي خود سوال کنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند. ليست احمقانه ترين سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسيده شده به شرح زير است:

1- کاربر: کامپيوتر مي گويد هر کليدي را (
any keys) فشار دهيد اما من نمي توانم دکمه any را روي کيبوردم پيدا کنم.

ستاره ...

2- کاربر: من نمي توانم کانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض کنم.

3- کاربر: من با يک نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا کنيد.

4- کاربر: اينترنت من کار نمي کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده ايد ، همه سيم هاي کامپيوتر را چک کرده ايد؟
کاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز کامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!

5- کاربر: پسر 14 ساله من براي کامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج کرده

6- مشاور: لطفا روي
My Computer ،کليک کنيد.
کاربر: من فقط کامپيوتر خودم را دارم کامپيوتر شما پيش من نيست.

7- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است که روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است)
کاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل مانيتور وقتي لباس عوض مي کنم من را ببيند؟

8- کاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
کاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا کند؟ يعني وايرلس است؟

در يک مورد ديگر نيز مرکز مشاوره مايکروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر کرده است.

مرکز مشاوره: چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري: يک کامپيوتر سفيد...

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...

مرکز : روي آيکن
My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي
Start کليک کنيد و...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اماکامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس
Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.
مرکز : و الآن
F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد
F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه... اون يکي کار مي کنه!

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک
a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري :
Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد...
Internet Explorer
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک
Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي
Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف
a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 16:6 موضوع | لینک ثابت


تعبیض نژادی در چه حد؟؟؟؟؟؟؟؟

wWw.IranXmusic.coM

این دفعه بهنوش تنهایی این مطلبو آماده کرده ( بچه بزرگ شده !! ) من هم به تنهایی کپ زدم این مطلب رو از دفترش !

راستی سلام ! 

فرق پول گرفتن دخترها و پسر ها از عابر بانک

پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲
دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن.
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره )

تعبیض نژادی در چه حد؟؟؟؟؟؟؟؟

 


اولين بار که ناسا فضانوردان خود رابه فضا فرستاد متوجه شد خودکارها درجايي که
جاذبه صفر نمي نويسند
براي مبارزه با اين مشکل دانشمندان ناسا يک دهه وقت صرف کردنند وبعد از خرج
شدن 12ميليارد دلار توانستند خودکاري بسازند که در جاذبه صفر در زير آب و بر تمام
تمام سطوح بجز شيشه مينوشت و جوهرش در منهاي 300 درجه سانتي گرادهم يخ نميزد
اما روسها در اين ميان راه حل بهتري پيدا کردند :
! از همان ابتدا با مداد مي نوشتند !

اين مهم نيست که مرگ کي و کجا به سراغتان مي آيد ....
مهم اين است که شما در آن زمان آنجا نباشيد !
آپ های زیادی براتون آماده کردیم که آروم آروم براتون مینویسیمشون ... !


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت


مدرسمون مختلط شده !!

من یعنی پانی و مهشید این دفعه آپ میکنیم ! (wWw.IranXmusic.coM ) هم ترکونده اینجا !!!

خبرهای جدید:

خب راستش مدرسمون از نظر جغرافیایی تغییر مکان داده

چند روز اول حیاط مدرسه آماده نبود.....

بچه ها مث گنجشکی که تو اتاق گیر افتاده باشه

بال بال میزدن....................

مث اینکه تو نظام آموزشی تغییراتی پیش اومده

مدرسمون مختلط شده!

پسرا تو حیاط دور میزنن..................

هول نکنید بابا.......منظورم کارگرای ساختمون مدرسمون بود....

به قول دوستم این نقاشه چقد چشم پاکه

سر و دستش با زاویه 180 درجه در خلاف هم حرکت میکنن!!

یکی دیگه از بچه ها هم میگه:

این کارگرا که تو حیاطن اگه تا گردن تو سیمان باشنا

چشمشون از تو ملات ساختمون بیرونه!

بیخیال بابا....به اون بدبختا چیکا داریم اخه.....

بیچاره ها کاری بکار ما ندارن که.....

واسه خودشون تو حیاط مدرسه زنگ تفریح آفتاب میگیرن!!!

انقدم اینا حس انسان دوستیشون بالاس که...

زنگ که میخوره صف وامیستن بچه های ما رد شن

بعد برن سرکار

که چی؟؟؟

که مبادا یکی از بچه ها پاش تو اون یکی پاش گیر کنه

از پله ها پرت شه پایین.............................................

البته فقط همین هفته رو مهمون ما هستن

(دیگه سوژه خنده نداریم......)

**********************************

همسایه های دور بر مدرسه هم از حضور ما در محله ی خودشون ابراز شعف

و شادمانی کردن

منتهی نمیدونم چرا زنگ که میخوره کله هاشونو از خونشون میارن بیرون فحش میدن؟!

********************************

خبر مهم دیگه ای هم که باید بگم اینه که کاهش وزن بچه های مرکز ما به 100% رسید

و نیز این امکان وجود داره که تا پیش دانشگاهی دیگه همشون آب شن!

خطر ابتلا به بیماریهای استخوان نیز در این افراد به طرز چشمگیری بالا رفته!

متاسفانه گروه پیگیری هنوز موفق به آمارگیری تعداد پله های مرکز نشدند!!!

****************************

بچه های سال دوم ریاضی در پاسخ به دعوت بچه های تجربی مبنی بر حضور در مجالس لهو و لعب

در مرکز ابراز تاسف نموده و علت این امر را حضور پر رنگ معاون محترم در اتاق روبه رو اعلام کردند

***************************

لازم به ذکر است که آمار ثواب در مرکز فرزانگان رشت به طرز شگفت آوری بالا رفته

زیرا به فاصله لحظاتی کوتاه عطر سلام و صلوات از کلاس ها به بیرون می طراود!

علت این پدیده نادر رفت و آمد برق در کلاس میباشد

که فرزندان دین دار فرزانگان.......با صلواتی دلنشین برق را از لحظه ی اولیه حضور تا ثانیه های اخر بدرقه میکنند.....................................

اگه اتفاقی افتاد گزارش میدیم!!!  منتظر باشین ...

مکانهای مخفی مرکز جدید:

 


 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت


 

دوستای عزیزی که بی صبرانه منتظر اپ ما هستن

باید بگم خدمتشون که ....

هه...اون تابستون بود که دم به دقیقه اپ میکردیم(!!!)

دیگه بودجه نداریم......باید تا سوژه توپ صبر کنین!!

 

قربون همه شما سمپادیها!!! و غیر سمپادیها!!!

  

 

نفرین به این مدرسه...لعنت به هرچی درسه!!

 

بازم آخر شهریور شد و مهر تشریف خودشو آورد!!

بازم مدرسه ها وا شد و درسا و امتحانا کوله بار خودشونو رو سر ما خالی کردن!

نمی دونم خدا مهر رو واسه چی افریده؟؟!

 

.....(متنش به هیچ عنوان جنبه طنز نداره ...نیشتونو ببندین لطفا")

 

اخه ما با چه هدفی سال تحصیلی جدید رو شروع کنیم

با چه آرمانها و امیدهایی؟؟(ای بابا ...این جنسهای مذکر دیگه کی هستن؟)

شرمنده...اشتباه شد...

با چه آرزوها و رویاهایی؟؟(اها اینجوری امن تره)

دیگه برا ما که هدفی نمونده

با خودمون میگفتیم درس بخون ، دندت نرم، سرت کل، مخت تعطیل

12ساله بابا ، زود میگذره

به اون هدفه فک کن!

_ کدوم هدف؟؟؟

_ همون هدف دیگه...همون چیزه...ا...چیز...

 

اها..اصلا" گفتیم هدف ....هدف برای درس خوندن

خب معلومه شما که مث بعضیها روم به دیوار روم به ویوار مغز خر نخوردین

که هدفتون از درس خوندن آوردن رتبه خوبو ، قبولی توی یه دانشگاه توپو

پیدا کردن یه شوهر...!!(ای بابا ....این مخابرات خطها رو چرا تعمیر نمیکنه!؟) باشه!!!

هدف شما یه هدف ارزشمندیه....

یه هدف پایان ناپذیره...

(برای کسب اطلاعات بیشتر در زمینه فوائد اهداف پایان ناپذیر میتوانید به صفحه 16 کتاب دین و زندگی سال اول دبیرستان مراجعه فرمایید ...با تشکر)

 

حالا اون هدفه چی بوده که حالا از بین رفته

و دل و دماغی برای ما نذاشته که درس بخونیم....؟؟

خب معلومه ....با این اوضاع سهمیه بندی بنزین دیگه کی حال و حوصله درس خوندن داره؟؟ها؟؟

_بنزین؟؟چه ربطی داشت به آزادسازی خرمشهر؟؟

_خیلی هم به موضوعی که گفتم ربط داره

 

اخه چرا توجه نمیکنید....وقتی یه طفل معصومی مث من( نیگام کن...اشکت در بیاد)

این همه مدت درس خوند ، جون کند در پی رسیدن به اون پاداشه حسنه(حسن رو نمیگم ...)

حالا با چه امیدی سال تحصیلی جدیدو شروع کنه

اگه تو هم روزی که اب بابا نوشتنو یاد گرفتی

بابات بهت قول میداد که وقتی رفتی دانشگاه برات ماشین میخره

حالا به حال و روز من دچار بودی!!

اخه شما بگین....ایهاالناس شما بگین .....با این اوضاع بی بنزینی که موجب شده

ماشین به وسیله تزیینی در منزل تبدیل بشه

بشه لونه کفترهای همسایه و

بشه الاچیق توی حیاط.....

دیگه من با چه هدفی ادامه تحصیل بدم؟؟ها؟؟؟



 

نوشته شده توسط ترنم شبانه در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت